1) پیش درآمد:
رویدادهای تلخ و ناگواری که در یکساله اخیر در نقاط گوناگون ایران در پی تنش های قومی رخ داد، صاحب نظران سیاسی-اجتماعی را بیش از پیش بر آن داشت تا با صراحتی بیشتر به تحلیل این مساله بپردازند. تحلیل های ارائه گردیده را در سه گروه می توان ارزیابی کرد:
الف) قوم محوران افراطی: بی تردید می توان این گروه را برنده اصلی این حوادث معرفی کرد. هرچند رهبران و نظریه پردازان این گروه انگشت شمارند، اما سال هاست که با امکانات سیاسی – اقتصادی و داشتن پایگاه های رسانه ای، تمام کوشش خود را برای تمایز سازی قومی انجام می دهند. اصلی ترین راهکارهای آن عبارت است از:
الف-1) تاریخ سازی: آن ها می دانند که برای متعارض ساختن هویت قومی و هویت ملّی، نیاز به پیشینه ای تاریخی در راستای این هدف دارند. برای همین باید یا چهره های تاریخی مثبت یک ملت را به استخدام ایدئولوژی خود درآورند یا به تنزیه چهره هایی که تاریخِ یک ملت نگاهی منفی به آن ها داشته است، بپردازند. در حالت نخست با استفاده ایزاری مثلا از بزرگانی چون بابک خرم دین و ستارخان مواجهیم. اما وقتی اسناد تاریخی آن قدر گویاست که راه را بر تحریف می بندد به رویکرد دوم دست یازیده می گردد. مثلا سید جعفر پیشه وری و شیخ خزعل مورد تنزیه و آرمانی سازی قرار می گیرند. آنان برای نسل جدیدی که فرصت مطالعه تاریخ میهنش را به دور از غرض ورزیهای ایدئولوژیک نداشته است، در هاله ای از افسانه تاریخی تجلی می کنند.
الف-2) بازی با واژگان تخصصی(1): علوم انسانی مانند تمام شاخه های دیگر دانش دارای خزانه ای از واژگان تخصصی است که تعریف علمی خود را دارند. همان طور که اگر در یک بافتار(2) فیزیکی با واژگان کار، انرژی، نیرو و ... مواجه می گردیم، تعریف های تخصصی آن ها را در نظر می آوریم، در جامعه شناسی سیاسی هم قوم و ملّت و ... تعریف های خاص خود را دارند، که در بحثی علمی باید مورد نظر قرار گیرند. این گروه بی توجه به این گونه تعریف ها باستخدام این عبارات در گفتارهایی با بستر هیجانی سعی در مرعوب ساختن علمی و تحریک احساسات دارد. ناگفته مماناد که پان فارسیست های شوونیست(3) رضاشاهی نیز در همین گروه قرار می گیرند و بهترین بستر را برای افراطی گرایی فراهم می سازند.
ب) قدرت مداران متجاهل ایدئولوژیک: گروه دوم بر این باورند که نفس قدرت حقانیت آور است و ملت، رعیتی مکلف است. وابستگان ایدئولوژی حاکم، شهروندانی درجه یک و بقیه رعیتی درجه دو محسوب می گردند. آنان فرمولی ساده را برای تحلیل ها دارند و آن نقشی اصلی به دشمنی فرضی دادن است. بی آن که خواسته شود نقش مسلم کشورها و گروه های ذینفع در این بلواها نفی شود، اما آن ها به این نکته یا جهل یا تجاهل می ورزند که بستر شکوفایی آن توطئه ها در سایه سیاست داخلی پی ریخته می گردد. برپایه آن فرضیه ساده، نسخه ای ساده برای حل مساله نیز دارند، سرکوب امنیتی. باز هم در این نکته شک نیست که اصلی ترین وظیفه نهادهای امنیتی یک کشور، حفظ امنیت و منافع ملی است اما راهکارها مورد بحث است. پاک کردن صورت مساله نه تنها حل مساله نیست که گاه موجب وخیم تر گردیدن مساله می گردد.
پ) تحلیل گران مشفق: این گروه که خود را از سویی متعلق جامعه بزرگ بشری می داند و ستم به هر انسانی را بهانه و دستاویزی مذموم و مردود می شمرد، از سویی دیگر به عنوان شهروند ایرانی به ایران با همه اقوامش احساس تعلق دارد و هر آن چه حقوق انسانی و شهروندی هر فردی را به دور از هرگونه وابستگی قومی و زبانی، تهدید نماید، واکنش او را برمی انگیزد. این گروه تحلیلش معطوف به ریشه هاست. علت شناسی و سبب جویی این حوادث تلخ را مد نظر قرار می دهد و می کوشد راهکارهایی برای برون شد از چنین بحران هایی ارائه دهد که تنها پانسمان موقت زخم نباشد و حقوق هیچ فرد و گروهی تضییع نگردد. این گروه از زوایای مختلف می نگرد و ممکن است ضعف و قوت ها یا مخالفت و موافقت هایی در پی داشته باشد اما مهم روش علمی و شناختی بحث و امکان گفتگوی چند سویه برای اوست که تنها در این حالت، بحث می تواند راهگشا گردد.
این نوشتار می کوشد، تا در راستای دغدغه های گروه سوم، از دیدگاه روان شناسی اجتماعی مباحثی را با توجه به شرایط ایران امروز، پیرامونِ نسبت ملت، اقوام و ملی گرایی بپژوهد.
2) شیوه های تعامل اقوام در یک جامعه مشترک:
نتایج شماری از تحقیقات تجربی و میدانی، با روش شناسی علمی در حیطه روان شناسی اجتماعی برای یافتن شیوه های تعامل اقوام و گروه های اجتماعی در کشورهای کثیرالاقوام، که در سال های 87-1986 توسط محققان صاحب نامی چون «هوستون»(4)، «براون»(5) و «وید»(6) آغاز شده است و تا به امروز ادامه دارد، نشان می دهد که یکی از شیوه های سازنده تعامل گروه های اجتماعی-قومی، "بازگروهه سازی"(7) می باشد. در این راهکار، افراد هر گروه از سویی به تعلقات مشترکِ اجتماع درونیشان احترام می گذارند و از سویی با هویت پیوندی فراتر و شامل تر احساس وابستگی می نمایند. درحقیقت «به ما» به جای «به آن ها» می اندیشند(8) و به یک «ما»ی شامل تر می پیوندند(9). در این حالت نه به شیوه «گروهه زدایی»(10)، که در برخی جوامع فردگرا(11)، به عنوان یک «الگوی تشاخص بخشی»(12)، می تواند بعضی اوقات بحران های هویت جویی جمعی را فراهم آورد، روبه روییم، نه با «تمایزدوسویه»، مواجه می گردیم، که بر "الگوی هویت درون گروهی مشترک"(14) و تمایزها تاکید دارد. (دویدیو، گِرتِنِر، اِسِش، بروِر، 2003) این شیوه هرچند بکوشد تا در چارچوبی همکارانه به تعامل بیاندیشد، اما تاکیدهای یاد شده، می تواند زمینه ساز نگرش های افراطی برتری جویانه گردد و انگاره "دشمن پندارانه" "دیگری در برابر خود اجتماعی"(15) را تقویت نماید.
3) نگاهی نو به "میهن گرایی"(16):
میهن گرایی یکی از شاخصه های "جمع گرایی"(17) می باشد که در بین دو قطب قرار دارد:
الف) «میهن پرستی برتری جویانه»(18): در این نگرش، برتری جویی گروهی به یک واحد شامل سیاسی تسرّی داده می شود و با تعریفی مبتنی بر نژاد و خون از یک ملت در واحدی جغرافیایی، ایدئولوژی های برتری خواهانه دنبال می شود و پیوسته موجب تنش در ارتباط بین گروه های اجتماعی (از کوچکترین تا بزرگترین واحد آن) می گردد.
ب) «میهن گرایی سازنده»(19): در این نگرش، تعلق قومی، گروهی، در پیوند با تعلّق ملّی، فضایی از همزیستی سازگارانه و رشد دهنده را فراهم می آورد که آحاد ملّت، برای منافع کشورشان به سخت کوشی بپردازند.
(بارتالی(20) و اشتاوب(21)، 1997، فشباخ(22) و ساکانو(23)، 1997، به نقل از تریاندیس(24) و همکاران، 2004)
"میهن گرایی" با قرائت سازنده آن، به "مایی" می اندیشد که نافی پیشرفت های دیگر ملل نیست. خانم «ماریا موکز»(25) از چشم انداز پژوهش های زبان شناختانه، دو نوع «ما» تعریف می کند:
الف) "مای" هم بسته با «هویت گروه» که بازتابنده «هستی های عینی» است. نظیر: خانواده، گروه اجتماعی، ملّت، سازمان حرفه ای و ... . این هویت به جمع گرایی پیوسته است.
ب) "مای" هم بسته با «هویت اسنادی»(28) که به گونه ای نسبی متمرکز بر «اسنادهای انتزاعی» است. نظیر: ما، مایی که از نژادپرستی بیزاریم. ما، مایی که خواهان عدالت با آزادی هستیم و ...
(تریاندیس(30) و تریفیمو(31)، 2004) هر یک از این «ما» ها، بیانگر نقشی اجتماعی است که در ساختاری هرمی از جزء به کل می رود. این نقش ها، بی تنافر با یکدیگر، پاره های هویّتی ما را از فردی، خانوادگی، شغلی، مذهبی، شهری، ملّی تا جهانی شکل می بخشند. تعلّق به آن ها نباید در مواردی رشدی سرطانی کند که جای را بر دیگزان تنگ نماید. «میهن گرایی» سازنده در تعامل با هویت ملّی ما، با توجه به «ما»ی هویت اسنادی، می تواند در چند بعد به پدیداری رویدادهایی مبارک بیانجامد. از سویی غنای فرهنگی فردی و رشد یافتگی شخصیت اجتماعی را در پی دارد، از سویی موجب توسعه در زمین ههای گوناگون در کشور می گردد و نیز همزیستی مسالمت جویانه را در عرصه جهانی تسرّی می بخشد.
از همین روست که امروزه در بسیاری کشورهای مترقّی نظیر فرانسه، «ملی گرایی»، دیگر قوی ترین شعار جناح راست نیست، بلکه در حزب های جناح چپ، تاکید بیشتری بر این مطلب هست (مایر، 1996 (33))، البته اساس این نوع ملی گرایی، تسامح و مواجهه باز است نه بیگانه هراسی(34)، چنان چه در مورد میهن گرایی سازنده به این مطلب اشاره گردید.
4) جمع بندی بحث و نتیجه گیری:
در این گفتار، نخست تاکید شد که تحلیل رخ دادهای اجتماعی باید "سبب شناسانه"(35) باشد نه نشانه شناختانه(36)، با توجه به آن که محور بحث، اعتراض های اخیر قومی بود، نخست شیوه های تعامل اقوام در یک جامعه مشترک مورد بررسی قرار گرفت و بر (بازگروهه سازی) که نگاهی «متکثرگرا»(37) است و هویت قومی و ملی را در تنافر با یکدیگر قرار نمی دهد و هیچ کدام را فدای دیگری نمی نماید بلکه آن ها را در تعاملی خلّاق و پویا قرار می دهد، تاکید گردید.
سپس میهن گرایی سازنده و ملّی گرایی مدرن که در سایه آن، ضمن حفظ منافع ملی می توان هویت قومی و هویت جهانی را در چارچوب های روشن و تعریف شده پاس داشت بی آن که به اغتشاش هویتی یا جنگ افروزی های برتری جویانه و هویت خواهانه بینجامد، مورد کند و کاوش قرار گرفت. چنان چه این ساختار مطمح نظر برنامه ریزان اجتماعی-سیاسی-فرهنگی قرار گیرد، می توان امید به حل مساله به گونه ای عمیق تر داشت. مسئولان امر سه نکته کلیدی را نباید فراموش کنند:
الف) اهتمام به مشارکت سیاسی آحاد جامعه که موجب افزایش احساس تعلّق به حاکمیت می گردد. هر ملّتی نیاز دارد خود را در ساختار یک دولت منتخب، که برگزیده اکثریت باشد، اعلام نماید بی آن که حق اقلیت نادیده گرفته شود. در کشور پیشرفته ای چون آلمان چنان چه حزبی، بیش از پنجاه درصد آرا بدست نیاورد حق به دست گرفتن دولت را ندارد و باید ائتلاف کند تا به اکثریت برسد. از همین رو، راهکاری جز انتخابات آزاد متصوّر نیست. نگاهی به تاریخ نیم قرن اخیر نشان می دهد که در زمان دولت ملّی دکتر مصدق با وجود آن که در دولت، نشانی از افراد امنیتی-نظامی نبود، نه تنها ایران با بحران های قومی مواجه نگردید بلکه دولت ملّی مورد پشتیبانی همه اقوام نیز بود. در دولت اصلاحات نیز با آن که حضور افراد نظامی-امنیتی بسیار کمتر از اکنون بود، هرگز با چنین بحران هایی که رنگ منازعات قومی به خود بگیرد، کشور روبه رو نشد. اتفاقات پس از انتخابات اخیر از عوامل زمینه ساز این حوادث می تواند باشد.
ب) اهتمام بیشتر به سرمایه گذاری های اقتصادی و تلاش برای ارتقای معیارهای رفاهی و آزادی های سیاسی-اجتماعی-فرهنگی در تمام استان های کشور
پ) اجتناب از تبلیغ مستقیم و غیر مستقیم ایدئولوژی های مذهبی تنگ نظرانه و تنش برانگیز.
با چنین رویکرد هایی می توان امید داشت که گلشن فرهنگ و تمدن ایرانی با حفظ شکوه و زیبایی تنوع و تکثر آن، همچنان بپوید و بپاید.
ایدون باد
برابر نهادها:
1) Terminology
2) Context
3) Chauvinist
4) Hewstone
5) Brown
6) Wade
7) Recategorization
8) “Us” versus “Them”
9) A more inclusive “we”
10) Decategorization
11) Individualist
12) The Personalization Model
13) Mutual differentiation
14) The common In-Group Identity Model
15) Other against the “social-self”
16) Patriotism
17) Collectivism
18) Chauvinism
19) Constructive Patriotism
20) Bar-Tal
21) Staub
22) Feshback
23) Sakano
24) Triandis
25) Maria Jarymowlez
26) Group Identity
27) Concrete Entities
28) Attributive Identity
29) Abstract Attributes
30) Triandis
31) Trafimow
32) Nationalism
33) Mayer
34) Xenophobia
35) Etiologic
36) Semiologic
37) Pluralist
منابع:
I) Devidio, J.F, Gartner, S.L., Esses, V.M., Brewer, M.B., (2003), Social Conflict, Harmony and Integration
II) Triandis, H.C., Trafimow, D., (204), Culture and Its Implications for Intergroup Behavior.
III) Mayer, N., (1996), The Pride of being French



