تبليغاتX
Liberal-National

Liberal-National

آزادی : رفاه : ایرانیت

 

 

1)     پیش درآمد:

رویدادهای تلخ و ناگواری که در یکساله اخیر در نقاط گوناگون ایران در پی تنش های قومی رخ داد، صاحب نظران سیاسی-اجتماعی را بیش از پیش بر آن داشت تا با صراحتی بیشتر به تحلیل این مساله بپردازند. تحلیل های ارائه گردیده را در سه گروه می توان ارزیابی کرد:

الف) قوم محوران افراطی: بی تردید می توان این گروه را برنده اصلی این حوادث معرفی کرد. هرچند رهبران و نظریه پردازان این گروه انگشت شمارند، اما سال هاست که با امکانات سیاسی – اقتصادی و داشتن پایگاه های رسانه ای، تمام کوشش خود را برای تمایز سازی قومی انجام می دهند. اصلی ترین راهکارهای آن عبارت است از:

الف-1) تاریخ سازی: آن ها می دانند که برای متعارض ساختن هویت قومی و هویت ملّی، نیاز به پیشینه ای تاریخی در راستای این هدف دارند. برای همین باید یا چهره های تاریخی مثبت یک ملت را به استخدام ایدئولوژی خود درآورند یا به تنزیه چهره هایی که تاریخِ یک ملت نگاهی منفی به آن ها داشته است، بپردازند. در حالت نخست با استفاده ایزاری مثلا از بزرگانی چون بابک خرم دین و ستارخان مواجهیم. اما وقتی اسناد تاریخی آن قدر گویاست که راه را بر تحریف می بندد به رویکرد دوم دست یازیده می گردد. مثلا سید جعفر پیشه وری و شیخ خزعل مورد تنزیه و آرمانی سازی قرار می گیرند. آنان برای نسل جدیدی که فرصت مطالعه تاریخ میهنش را به دور از غرض ورزیهای ایدئولوژیک نداشته است، در هاله ای از افسانه تاریخی تجلی می کنند.

الف-2) بازی با واژگان تخصصی(1): علوم انسانی مانند تمام شاخه های دیگر دانش دارای خزانه ای از واژگان تخصصی است که تعریف علمی خود را دارند. همان طور که اگر در یک بافتار(2) فیزیکی با واژگان کار، انرژی، نیرو و ... مواجه می گردیم، تعریف های تخصصی آن ها را در نظر می آوریم، در جامعه شناسی سیاسی هم قوم و ملّت و ... تعریف های خاص خود را دارند، که در بحثی علمی باید مورد نظر قرار گیرند. این گروه بی توجه به این گونه تعریف ها باستخدام این عبارات در گفتارهایی با بستر هیجانی سعی در مرعوب ساختن علمی و تحریک احساسات دارد. ناگفته مماناد که پان فارسیست های شوونیست(3) رضاشاهی نیز در همین گروه قرار می گیرند و بهترین بستر را برای افراطی گرایی فراهم می سازند.

ب) قدرت مداران متجاهل ایدئولوژیک: گروه دوم بر این باورند که نفس قدرت حقانیت آور است و ملت، رعیتی مکلف است. وابستگان ایدئولوژی حاکم، شهروندانی درجه یک و بقیه رعیتی درجه دو محسوب می گردند. آنان فرمولی ساده را برای تحلیل ها دارند و آن نقشی اصلی به دشمنی فرضی دادن است. بی آن که خواسته شود نقش مسلم کشورها و گروه های ذینفع در این بلواها نفی شود، اما آن ها به این نکته یا جهل یا تجاهل می ورزند که بستر شکوفایی آن توطئه ها در سایه سیاست داخلی پی ریخته می گردد. برپایه آن فرضیه ساده، نسخه ای ساده برای حل مساله نیز دارند، سرکوب امنیتی. باز هم در این نکته شک نیست که اصلی ترین وظیفه نهادهای امنیتی یک کشور، حفظ امنیت و منافع ملی است اما راهکارها مورد بحث است. پاک کردن صورت مساله نه تنها حل مساله نیست که گاه موجب وخیم تر گردیدن مساله می گردد.

پ) تحلیل گران مشفق: این گروه که خود را از سویی متعلق جامعه بزرگ بشری می داند و ستم به هر انسانی را بهانه و دستاویزی مذموم و مردود می شمرد، از سویی دیگر به عنوان شهروند ایرانی به ایران با همه اقوامش احساس تعلق دارد و هر آن چه حقوق انسانی و شهروندی هر فردی را به دور از هرگونه وابستگی قومی و زبانی، تهدید نماید، واکنش او را برمی انگیزد. این گروه تحلیلش معطوف به ریشه هاست. علت شناسی و سبب جویی این حوادث تلخ را مد نظر قرار می دهد و می کوشد راهکارهایی برای برون شد از چنین بحران هایی ارائه دهد که تنها پانسمان موقت زخم نباشد و حقوق هیچ فرد و گروهی تضییع نگردد. این گروه از زوایای مختلف می نگرد و ممکن است ضعف و قوت ها یا مخالفت و موافقت هایی در پی داشته باشد اما مهم روش علمی و شناختی بحث و امکان گفتگوی چند سویه برای اوست که تنها در این حالت، بحث می تواند راهگشا گردد.

این نوشتار می کوشد، تا در راستای دغدغه های گروه سوم، از دیدگاه روان شناسی اجتماعی مباحثی را با توجه به شرایط ایران امروز، پیرامونِ نسبت ملت، اقوام و ملی گرایی بپژوهد.

 

2)     شیوه های تعامل اقوام در یک جامعه مشترک:

نتایج شماری از تحقیقات تجربی و میدانی، با روش شناسی علمی در حیطه روان شناسی اجتماعی برای یافتن شیوه های تعامل اقوام و گروه های اجتماعی در کشورهای کثیرالاقوام، که در سال های 87-1986 توسط محققان صاحب نامی چون «هوستون»(4)، «براون»(5) و «وید»(6) آغاز شده است و تا به امروز ادامه دارد، نشان می دهد که یکی از شیوه های سازنده تعامل گروه های اجتماعی-قومی، "بازگروهه سازی"(7) می باشد. در این راهکار، افراد هر گروه از سویی به تعلقات مشترکِ اجتماع درونیشان احترام می گذارند و از سویی با هویت پیوندی فراتر و شامل تر احساس وابستگی می نمایند. درحقیقت «به ما» به جای «به آن ها» می اندیشند(8) و به یک «ما»ی شامل تر می پیوندند(9). در این حالت نه به شیوه «گروهه زدایی»(10)، که در برخی جوامع فردگرا(11)، به عنوان یک «الگوی تشاخص بخشی»(12)، می تواند بعضی اوقات بحران های هویت جویی جمعی را فراهم آورد، روبه روییم، نه با «تمایزدوسویه»، مواجه می گردیم، که بر "الگوی هویت درون گروهی مشترک"(14) و تمایزها تاکید دارد. (دویدیو، گِرتِنِر، اِسِش، بروِر، 2003) این شیوه هرچند بکوشد تا در چارچوبی همکارانه به تعامل بیاندیشد، اما تاکیدهای یاد شده، می تواند زمینه ساز نگرش های افراطی برتری جویانه گردد و انگاره "دشمن پندارانه" "دیگری در برابر خود اجتماعی"(15) را تقویت نماید.

 

3)     نگاهی نو به "میهن گرایی"(16):

میهن گرایی یکی از شاخصه های "جمع گرایی"(17) می باشد که در بین دو قطب قرار دارد:

الف) «میهن پرستی برتری جویانه»(18): در این نگرش، برتری جویی گروهی به یک واحد شامل سیاسی تسرّی داده می شود و با تعریفی مبتنی بر نژاد و خون از یک ملت در واحدی جغرافیایی، ایدئولوژی های برتری خواهانه دنبال می شود و پیوسته موجب تنش در ارتباط بین گروه های اجتماعی (از کوچکترین تا بزرگترین واحد آن) می گردد.

ب) «میهن گرایی سازنده»(19): در این نگرش، تعلق قومی، گروهی، در پیوند با تعلّق ملّی، فضایی از همزیستی سازگارانه و رشد دهنده را فراهم می آورد که آحاد ملّت، برای منافع کشورشان به سخت کوشی بپردازند.

(بارتالی(20) و اشتاوب(21)، 1997، فشباخ(22) و ساکانو(23)، 1997، به نقل از تریاندیس(24) و همکاران، 2004)

"میهن گرایی" با قرائت سازنده آن، به "مایی" می اندیشد که نافی پیشرفت های دیگر ملل نیست. خانم «ماریا موکز»(25) از چشم انداز پژوهش های زبان شناختانه، دو نوع «ما» تعریف می کند:

الف) "مای" هم بسته با «هویت گروه» که بازتابنده «هستی های عینی» است. نظیر: خانواده، گروه اجتماعی، ملّت، سازمان حرفه ای و ... . این هویت به جمع گرایی پیوسته است.

ب) "مای" هم بسته با «هویت اسنادی»(28) که به گونه ای نسبی متمرکز بر «اسنادهای انتزاعی» است. نظیر: ما، مایی که از نژادپرستی بیزاریم. ما، مایی که خواهان عدالت با آزادی هستیم و ...

(تریاندیس(30) و تریفیمو(31)، 2004) هر یک از این «ما» ها، بیانگر نقشی اجتماعی است که در ساختاری هرمی از جزء به کل می رود. این نقش ها، بی تنافر با یکدیگر، پاره های هویّتی ما را از فردی، خانوادگی، شغلی، مذهبی، شهری، ملّی تا جهانی شکل می بخشند. تعلّق به آن ها نباید در مواردی رشدی سرطانی کند که جای را بر دیگزان تنگ نماید. «میهن گرایی» سازنده در تعامل با هویت ملّی ما، با توجه به «ما»ی هویت اسنادی، می تواند در چند بعد به پدیداری رویدادهایی مبارک بیانجامد. از سویی غنای فرهنگی فردی و رشد یافتگی شخصیت اجتماعی را در پی دارد، از سویی موجب توسعه در زمین ههای گوناگون در کشور می گردد و نیز همزیستی مسالمت جویانه را در عرصه جهانی تسرّی می بخشد.

از همین روست که امروزه در بسیاری کشورهای مترقّی نظیر فرانسه، «ملی گرایی»، دیگر قوی ترین شعار جناح راست نیست، بلکه در حزب های جناح چپ، تاکید بیشتری بر این مطلب هست (مایر، 1996 (33))، البته اساس این نوع ملی گرایی، تسامح و مواجهه باز است نه بیگانه هراسی(34)، چنان چه در مورد میهن گرایی سازنده به این مطلب اشاره گردید.

 

4)     جمع بندی بحث و نتیجه گیری:

در این گفتار، نخست تاکید شد که تحلیل رخ دادهای اجتماعی باید "سبب شناسانه"(35) باشد نه نشانه شناختانه(36)، با توجه به آن که محور بحث، اعتراض های اخیر قومی بود، نخست شیوه های تعامل اقوام در یک جامعه مشترک مورد بررسی قرار گرفت و بر (بازگروهه سازی) که نگاهی «متکثرگرا»(37) است و هویت قومی و ملی را در تنافر با یکدیگر قرار نمی دهد و هیچ کدام را فدای دیگری نمی نماید بلکه آن ها را در تعاملی خلّاق و پویا قرار می دهد، تاکید گردید.

سپس میهن گرایی سازنده و ملّی گرایی مدرن که در سایه آن، ضمن حفظ منافع ملی می توان هویت قومی و هویت جهانی را در چارچوب های روشن و تعریف شده پاس داشت بی آن که به اغتشاش هویتی یا جنگ افروزی های برتری جویانه و هویت خواهانه بینجامد، مورد کند و کاوش قرار گرفت. چنان چه این ساختار مطمح نظر برنامه ریزان اجتماعی-سیاسی-فرهنگی قرار گیرد، می توان امید به حل مساله به گونه ای عمیق تر داشت. مسئولان امر سه نکته کلیدی را نباید فراموش کنند:

الف) اهتمام به مشارکت سیاسی آحاد جامعه که موجب افزایش احساس تعلّق به حاکمیت می گردد. هر ملّتی نیاز دارد خود را در ساختار یک دولت منتخب، که برگزیده اکثریت باشد، اعلام نماید بی آن که حق اقلیت نادیده گرفته شود. در کشور پیشرفته ای چون آلمان چنان چه حزبی، بیش از پنجاه درصد آرا بدست نیاورد حق به دست گرفتن دولت را ندارد و باید ائتلاف کند تا به اکثریت برسد. از همین رو، راهکاری جز انتخابات آزاد متصوّر نیست. نگاهی به تاریخ نیم قرن اخیر نشان می دهد که در زمان دولت ملّی دکتر مصدق با وجود آن که در دولت، نشانی از افراد امنیتی-نظامی نبود، نه تنها ایران با بحران های قومی مواجه نگردید بلکه دولت ملّی مورد پشتیبانی همه اقوام نیز بود. در دولت اصلاحات نیز با آن که حضور افراد نظامی-امنیتی بسیار کمتر از اکنون بود، هرگز با چنین بحران هایی که رنگ منازعات قومی به خود بگیرد، کشور روبه رو نشد. اتفاقات پس از انتخابات اخیر از عوامل زمینه ساز این حوادث می تواند باشد.

ب) اهتمام بیشتر به سرمایه گذاری های اقتصادی و تلاش برای ارتقای معیارهای رفاهی و آزادی های سیاسی-اجتماعی-فرهنگی در تمام استان های کشور

پ) اجتناب از تبلیغ مستقیم و غیر مستقیم ایدئولوژی های مذهبی تنگ نظرانه و تنش برانگیز.

با چنین رویکرد هایی می توان امید داشت که گلشن فرهنگ و تمدن ایرانی با حفظ شکوه و زیبایی تنوع و تکثر آن، همچنان بپوید و بپاید.

ایدون باد

 

برابر نهادها:

1) Terminology

2) Context

3) Chauvinist

4) Hewstone

5) Brown

6) Wade

7) Recategorization

8) “Us” versus “Them”

9) A more inclusive “we”

10) Decategorization

11) Individualist

12) The Personalization Model

13) Mutual differentiation

14) The common In-Group Identity Model

15) Other against the “social-self”

16) Patriotism

17) Collectivism

18) Chauvinism

19) Constructive Patriotism

20) Bar-Tal

21) Staub

22) Feshback

23) Sakano

24) Triandis

25) Maria Jarymowlez

26) Group Identity

27) Concrete Entities

28) Attributive Identity

29) Abstract Attributes

30) Triandis

31) Trafimow

32) Nationalism

33) Mayer

34) Xenophobia

35) Etiologic

36) Semiologic

37) Pluralist

منابع:

I) Devidio, J.F, Gartner, S.L., Esses, V.M., Brewer, M.B., (2003), Social Conflict, Harmony and Integration

II) Triandis, H.C., Trafimow, D., (204), Culture and Its Implications for Intergroup Behavior.

III) Mayer, N., (1996), The Pride of being French

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم آبان 1388ساعت 10:55  توسط آرش رحمانی  | 

هیچ راهی جز بازگشت به سوی ملت وجود ندارد

زندان و اعدام مردم را نمی ترساند

 

به نام خداوند جان و خرد

 

فرایند توسعه تمدن بشری، رسیدن به آزادی است؛ آزادی که اصول بنیادین و فراگیر آن در چارچوب حقوق بشر راهنمای تغییرات مسالمت آمیز در زمینه های گوناگون زندگی اجتماعی انسانها شده است. از آن جمله می توان از تلاشهای پیگیر بین المللی برای تعدیل و انسانی کردن اصول حقوق جزا در قوانین داخلی کشورها یاد کرد، که نخستین تجلی آن در رابطه با حذف مجازات اعدام برای نوجوانان زیر هیجده سال است. کودکان و نوجوانان در شمار گروه های آسیب پذیر جامعه بشمار آورده شده اند که نیازمند توجه و حمایت ویژه هستند. بدین معنی که کودک در برابر کردار خود مسئولیتی معادل انسانهای بالغ ندارد و شرایط و قلمرو مسئولیت مدنی یا کیفری نوجوان باید متناسب با رشد فکری و تجربی او و اختیارات او در شکل دادن جامعه ای که عضو آن است باشد. جامعه پیشرفته بین المللی با حذف اعدام نوجوانان پاسخ روشنی به این پرسش ها داده است.

 

اعلامیه حقوق کودک مصوب 1959 و کنوانسیون حقوق کودک 1989 و همچنین ضوابط سازمان ملل در مورد حداقل معیارهای قابل اعمال در دادرسی کودکان (قواعد بیجینک 1985) و رهنمودهای سازمان ملل برای پیش گیری از بزهکاری نوجوانان ( رهنمودهای ریاض 1990) بهترین گواه بر توجه ویژه حقوق بشر معاصر به این موضوع، یعنی لغو و حذف مجازات اعدام نوجوانان است. بسیاری از کشورها بر این مسئولیت انسانی گردن نهاده اند و جمهوری اسلامی نیز در شهریور 1370 کنوانسیون حقوق کودک را امضا و در تیرماه 1373 آن را تصویب کرده است. ولی از آن پس، و بویژه در طی چهار سال گذشته، با اعدام مکرر نوجوانان زیر هیجده سال، نه تنها به نقض تعهدات بین المللی مبادرت ورزیده بلکه، از این لحاظ، رتبه اول کشورهای جهان را نیز کسب کرده است.

 

در حالیکه جامعه جهانی در فرایند پیشرفت تمدن بشری، در مقام حذف مجازات اعدام به عنوان خشونتبارترین نوع مجازات برآمده است و در این راستا پروتکل دو میثاق حقوق مدنی و سیاسی حذف اختیاری مجازات اعدام را تجویز کرده، سازمان ملل نیز قطعنامه های متعددی در این راستا صادر و بیش از هفتاد کشور، از جمله برخی کشورهای اسلامی مانند قرقیزستان، ترکیه و اردن، مجازات اعدام را از قوانین کیفری خود حذف نموده اند، جمهوری اسلامی بی اعتنا به تعهدات بین المللی خود و به معیارهای اخلاقی و انسانی حاکم بر تمدن بشری، با بی پروایی به اعدامهای بیشمار و خودسرانه ادامه می دهد و خود را با احراز مقام دوم جهانی، آنهم پس از چین با جمعیتی 17 برابر ایران، در تاریخ خشونتگری یک حکومت علیه شهروندان خود جایگاه ویژه ای برای خود کسب نموده است.

 

افزون بر بی اعتنایی نسبت به تعهدات بین المللی و ملی، سطح شگفت انگیز خشونت حاکمیت جمهوری اسلامی در برابر اعتراضات برحق و مسالمت آمیز فرهیختگان، نواندیشان، فعالان سیاسی، زنان، دانشجویان، هنرمندان و کارگران جامعه، نشانگر چیرگی فرهنگی در درون حکومت است که بهیچ وجه با سرشت ما ایرانیان همخوانی ندارد. این رفتار که نه تنها درمان بخش رویدادهای پیش آمده نیست، بلکه گسست میان حکومت و مردم را بیش از بیش نمایش داده و چهره مخدوش جمهوری اسلامی را در افکار عمومی جهانی تیره تر ساخته است.

 

از سوی دیگر، در زمانی که برخی کشورهای در حال توسعه، که فقط چند سال پیش از ما عقب افتاده تر و فقیرتر بوده اند، به جرگه کشورهای پیشرفته می پیوندند و در تصمیم گیری های جهانی در چارچوب گروه بیست شرکت داده می شوند، کشور ایران با تمام منابع غنی، درآمد سرشار و امکانات طبیعی و اجتماعی، به ویژه جایگاه ژئوپلیتیک و ژئواکونمی خود، هنوز در زمره کشورهای در حال توسعه عقب افتاده تر از پیش باقی مانده و با مسائل و مشکلات اقتصادی، اجتماعی و سیاسی داخلی و نابسامانی های خارجی دست به گریبان است. فضای نظامی امنیتی حاکم بر جامعه موجب تشدید نارسایی های مورد بحث شده، ابهامات و ندانم بکاریها و ستیزگری های نابخردانه در سیاست خارجی سبب گردیده که نه تنها کشور هزینه های سنگین ناشی از آن را متحمل شود، بلکه فرصت های پیش آمده را یکی پس از دیگری از دست بدهد و به منظور خنثی نمودن فشارها و محدودیت های وارده از سوی جامعه جهانی باجهای سنگین تری به این یا آن قدرت بدهد و در نتیجه قدرت مانور و آزادی عمل خود را بشدت محدود سازد.

 

بدیهی است که برای رفع دشواری هایی که مردم ایران سی سال است با آن دست به گریبان بوده و اکنون حاکمیت را هم در بن بستی بس خطرناک گرفتار ساخته است، هیچ راهی جز بازگشت بسوی ملت و پذیرش خواستهای مردم که محترم شمردن آزادی های اساسی و پایبندی به حاکمیت ملی و قانون وجود ندارد. بی تردید، نخستین گام در این راه، آزادی بی قید و شرط همه زندانیان سیاسی و عقیدتی، لغو مجازات اعدام و قوانین غیر انسانی و محدود کننده حقوق شهروندی و بالاخره استقرار نظام مردم سالار عاری از هرگونه تبعیض، و رفع و نفی هرگونه مبانی قدسیه در رابطه با اداره امور کشور و جامعه است.

 

ما هشدار می دهیم که هیچ راهی بجز تمکین به خواست مردم در یک تفاهم مسالمت آمیز و خردمندانه در پیش رو نیست. فقط در این صورت است که می توان به جلوگیری از فاجعه ملی پیش رو و جبران توقفهای پیش آمده و خیزش بسوی جلو امیدوار بود.

 

عباس امیرانتظام، هرمیداس باوند، عیسی خان حاتمی، علی حاج قاسمعلی، حمیدرضا خادم، محمدعلی دادخواه، جمال درودی، آرش رحمانی، اشکان رضوی، کورش زعیم، خسرو سیف، حشمت الله طبرزدی، حسین مجتهدی، علی اکبر معین فر.

+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم آبان 1388ساعت 10:39  توسط آرش رحمانی  | 

به نام خداوند جان و خرد

روشن سازی دلایل عدم همکاری جمعی از جوانان جبهه ی ملی ایران با این سازمان

 

ما نگوییم بد و میل به ناحق نکنیم                 جامه ی کس سیه و دلق خود ازرق نکنیم

شاه اگر جرعه ی رندان نه به حرمت نوشد     التفاتش به می صاف مروق نکنیم

گر بدی گفت حسودی و رفیقی رنجید            گو تو خوش باش که ما گوش به احمق نکنیم

 

هم اندیشان ! درودتان باد ، "درودی چو نور دل پارسایان" . امید آن است که وجود ارزندهی شما از گزند روزگار مصون و ایمن باشد. ایدون باد!دیر گاهیست ، که گاه گسترده  وگاه جسته گریخته با شما بزرگواران گفت و شنید داشته ایم و پیرامون آن چه در میهنمان ، ونیز در حلقه ی هم فکرانمان می گذرد ، به سخن نشسته ایم ، از دستاورد های فکری و تجربی شما بهره برده ایم و شما را از تجربیات و اندیشه های خود در فضا های نوین کوشش های اجتماعی با خبر ساخته ایم و رویکرد هایی را بر آن اساس پذیرفتیم و توافق کردیم و بنا گذاشتیم ، که آن ها را پی جوییم. اما به هر تقدیر ، پذیرش ها را پایاپی و التزامی نبود ، و به هر دلیل مساله به نقطه ی آغاز باز می گشت. تا جایی که دیدیم ، نیروی فکری و زمانی و انرژی روانی ما مصروف مسایل بسیار ابتدایی می گردد، که از حیث بازده ، بی بهره و نا کار آمداست و این برنامه ریزی اقتصادی انرژی، جز غبن و تغابن نتیجه ای ندارد. از سوی دیگر بیم داشتیم و داریم ، که وجهه ی تشکیلاتی سیاسی در معرض تهدید قرار گیرد ، که افزون بر نیم قرن نام نیک به یادگار نهاده است و نگذاشته ، زنگار بد نامی دامان پاکش را بیالاید ، که میراث مصدق و صدیقی و صالح و فاطمی و حسیبی و نریمان و تختی و ده ها میهن دوست شرافتمند ، ودیعه ای مقدس است ، که نگاهداریش وظیفه ای ملی می باشد. دریغا ، شرایطی فراهم آمد ، که نه مجال و نه امکان اثر گذاری بر آن مترتب بود و هست ، نه امکان تغییر در با فتاری نا منعطف مقدور است.

از داخل ، سیل حمله ، تکذیب ، توهین و تهمت جاری است. سرنوشت دوستانی پرهیخته و کوشا پیش روست، که در شرایطی ناگوار قرار داشتند و دارند ، اماباندی در داخل جبهه ی سیاسی متبوعشان ، نه تنها حمایت گر نیستند ، بلکه بر آتش اتهامات ایشان می دمند ، و خوراک فکری برای مدعیانشان فراهم می آورند . طیفی که نه تنها از زایش فکری و کوشش مسوولانه بی بهره اند ، بلکه ستیزنده  با اندیشه و بازدارنده ی از تلاشند.در دستور کار این طیف-که راهبر سترگ نهضت ملی ایران و بنیانگذار جبهه ی ملی ایران ، ایشان را ، از ما بهتران نامید- ترور شخصیت افرادی بوده است ، که همه ویژگی های یاد شده را داشته اند.در تاریخ سازی های خیال پردازانه و خود محورانه ی آنها ، زنده یادان خلیل ملکی ،علی اردلان ، پرویز ور جاوند و ... در تیر رس بهتان قرار می گیرند و آماجگاه "تیر تبار تهمت" می گردند. نام هایی که تداعی گر میهن پرستی ، آزادی خواهی و شرافت انسانی است.

      از همه محروم تر خفاش بود                              کو عدوی آفتاب فاش بود

گرانمایگان !  "همی گوییم و گفته ایم بارها" ، جبهه ی ملی ایران خانه ی ماست و با جان و دل به بند بند منشور آن باور داریم. واقعیت بخشی و اعتلای آن را ، زمینه ساز آبادی و آزادی ایران می دانیم.

منشوری که استاد و مقتدایمان ، زنده یاد دکتر پرویز ورجاوند ، برای به ثمر نشستنش به همراه شماری از هم اندیشان و هموندان متخصص ، سالیان دراز کوشید ، و بارها آن را آماده ی انتشار ساخت ، اما بدسگالان به مانع تراشی دست یازیدند. هم آنان که سخن از اخراج دکتر ورجاوند ، دکتر باوند و مهندس زعیم بر زبان می راندند ، و برای تشکیل نشدن پلنوم پیشین از هیچ کوششی کم نگذاشتند.

اما "اسم اعظم " همت خالصانه کار خویش کرد و" تلبیس وحیل" کارگر نیفتاد ، پلنوم تشکیل شد و منشور نشر یافت و جلایی به سیمای جبهه ی ملی بخشید.

البته بازگویی حدیث غمبار ومداخله ی نا سالم "باند" در انتخابات پلنوم را ،"این زمان بگذار تا وقت دگر" . فسوسا ، مدعیان تلاش برای انتخابات سالم در بستر دموکراسی ناب! ، در چنین جمع کوچکی ، برای به قدرت نشستن و در قدرت ماندن ، خاک در چشم حقیقت پاشیدند و پنچه به رخسار اخلاق کشیدند. اما این تلاش ها ، کف روی آب بود و هست و درنگی ندارد، چرا که مردمان را از آن سودمندي، متصور نیست. برای جامعه ی ایرانی و نسل امروز ، نام جبهه ی ملی ایران تداعی گر نام هایی چون ورجاوند ، اردلان و موحد است. کسانی که در برهه هایی حساس ، با همت و اراده ، آگاهانه و دلسوزانه به پویش و تلاش دست یازیده اند. "یاد بعضی نفرات روشنمان میدارد". نفراتی که سیاست را به آذین اخلاق آراسته بودند و از خویشتن گذشته ، با جان و دل به آرمان هایشان باور داشتند، و اندیشه و خرد را پشتوانه ی حرکت سیاسی خود ساخته بودند. برای آنان منافع ملی ، فراتر از هر بازی حزبی بود. آنان ، "بی بیم زصاحبان دیهیم" ، در تعاملی پویا و سازنده با جریان های سیاسی همسو و با بستر سازی برای فعالیت و شکوفایی جوانان، یادمان هایی پایا در کارنامه ی جبهه ملی ایران به یادگار گذاشتند، که الگوی امروزیان و آیندگان خواهد بود. به آنانی که از این تبارند ، باور ، به راستیشان ایمان و به راهشان دلبستگی داریم. راهی که در مسیر ملی گرایی مردم سالارانه و آزادیخواهانه و تلاش برای استقرار حاکمیت ملت است.

این علقه و مهر ،" که اگر سر برود، از دل و از جان نرود" پاره ای از هویت ماست. اما ارادت ما ، مریدانه نبود و نیست ، که منتقدانه است. این ارادت چشم خرد را به تعصب و تبعیت پذیری نمی بندد، که دیده ی دل و اندیشه را می گشاید. نقد مشفقانه را راهگشا و رشدآفرین می دانیم، و از این روی؛ این محاجه را ، چنانچه در بستری همکارانه و هم اندیشانه باشد، سودمند می بینیم. جسارت خود را خلاف ادب نمی شماریم ، که کتمان حقیقت و اندیشه ی خود را ، بی ادبی و بی اخلاقی می انگاریم.

ما بالیدگان دانشگاهیم ، و هیچ چیز و هیچ کس را فراتر از پرسش نمی بینیم.

" غافلان همسازند ، تنها توفان کودکان ناهمگون می زاید."

اگر چه کوشیده ایم و می کوشیم ، تا به پاسداشت جایگاه شما ، سیمای دلنشین ادب را ، به ناخن واژه ای نا بجا و ناسخته نخراشیم، ولی به این حکم اخلاقی پایبندیم ، که به وقت سخن گفتن خاموشی نگزینیم ، و از زمره ی " انبوه کرکسان تماشا " نباشیم، و "جغد سکوت لانه ی تاریک درد خویش نگردیم" و از طعن بد خواهان نهراسیم و" وفا کنیم و ملامت کشیم و خوش باشیم" ، که رنجیدن و چشم بر حقیقت بستن ، در  طریفت ما کافریست.

اکنون اجازه می خواهیم تا چند نکته را یاد آوری کنیم:

 

الف) نخست آن که اعلام عدم همکاری که همچنان به این گفته ی خود پایبندیم و بر آن پای می فشاریم، ناظر به شرایط نا کار آمدی این سازمان بود، که بار ها پیرامون دلایل و عوامل آن با شما سخن رانده بودیم ، ولی گویا صلاحدید شما ، وقع ننهادن به این مسئله بود. چون فلسفه ی این صلاحدید را نمی توانستیم در یابیم و از دیگر سوی نمی خواستیم نیرو و زمان خود و دیگران را درگیر مسایل عبث کنیم ، عرصه را به تدبیر شما وانهادیم ، تا زمانی که شرایطی فراهم گردد که در آن باز تعریف تلاش و اندیشه ی سیاسی به کارنامه ی جبهه ی ملی ایران در برهه های پو یایی اش با توجه به مقتضیات زمان ، نزدیک تر گردد. تمام تلاش ما معطوف به کار آمد سازی این جبهه بود، اما یک مانع اصلی داشت ، که در ساختار جبهه اراده ای جدی برای بر طرف ساختن آن موجود نبود ، این اعلام عدم همکاری اعتراض به این فضا بود. تفسیر و تعبیر آن از چشم انداز استعفا و انشعاب به معنای کلاسیک آن ، به بیراهه رفتن است و حظی از حقیقت را به ارمغان نمی آورد و اندیشه ای عاری از راستی است.

 

ب) دوم آنکه ما همچنان به این نظریه ی استادمان ، مینوی یاد دکتر پرویز ورجاوند پایبندیم که توسعه ی سیاسی بر بنیاد توسعه فرهنگی است و تلاش در عرصه ی فرهنگ و اجتماع و نگاه انسان محور و اخلاق مدار به سیاست ، نیاز امروز ایران ماست . هر حرکت تند و کوری که باعث تهدید تمامیت ارضی گردد و به گروه های خشونت طلب فرصت و بهانه ی سرکوب دهد ، می تواند پیامد های جبران ناپذیری برای جامعه مدنی داشته باشد و منافع ملی را جریحه دار سازد. اما این نگاه نباید موجب نظارت منفعلانه ی خنثی توسط یک حزب سیاسی ملی گردد. در شرایط بحرانی بیش از پیش نیاز به آگاهی بخشی تحلیلگرایانه است تا بستر حضوری اعتماد بخش فراهم آید و آحاد جامعه به ویژه نخبگان و دانشجویان و دانشگاهیان از حمایت فکری و روانی در چهار چوب گفتمانی ملی گرایانه ، تکثر گرا ، مردم سالارانه و آزادی محورانه بهره مند شوند. باید از رادیکالیسم بازداشته گردند، اما از چالش استبداد ستیزانه نیز باز نمانند.

 

پ)سوم آنکه در مورد برخی فرافکنی های طیف یاد شده – نه برای آنان که نه گوش شنوا، نه قلب سلیم و نه اندیشه ی توانا دارند، بلکه برای پایبندان و دلبستگان به سیاست اخلاق مدار مصدقی- یاد اور می شویم ، که ایرانی را به ایرانی مشفق تر می دانیم و شفقت انیرانی را بی خواست نمی شماریم ، اما این نگاه را نه از باب "بیگانه هراسی" و" دشمن پنداری" انیرانیان باز می خوانیم، بلکه از چشم انداز خود ایستایی واقعگرایانه و عقلانی بدان می نگریم و اجتناب از گفت و شنید و تبادل و تعامل ناظر به سودمندی دو سویه را برای حکومت ها ، عقب ماندگی سیاسی می دانیم. دل در گرو این آب و خاک داریم و خاستگاه و پرورشگاه هر کوشش پویا را در همین مرز و بوم  و میان مردمان آگاه و فرزندان فر هیخته اش باز می جوییم.

دو دیگر آنکه به بند جمهوری خواهی منشور جبهه ی ملی ، چون دیگر بندها، باوری ژرف داریم ما دلدادگان مصدق و فاطمی و زخم خوردگان سی ام تیر و بیست و هشتم امرداد ماهیم؛ استبداد تاج و تخت و چکمه را در هیچ کسوتی گردن نمی نهیم. نوشتار ها و گفتار های ما گواه آن است. دریغا آنان که با تضعیف جبهه ملی از درون ؛ منافع استعمار و استبداد را تامین می کردند و می کنند ، امروزه با نعل وارونه زدن، انگشت اتهام به سوی دیگران می گیرند و  خفیه نویسان را خط می دهند ،" تا نشان سم اسبشان را گم کنند"

         ندانم بدین کار مامور بود                                   و یا خود به ذات از ادب دور بود

برای ایشان ،" از خدا جوییم توفیق ادب" چرا که" بی ادب محروم ماند از لطف رب" . امید آن که از شب دیجور تهمت و توهین و دروغ به در آیند و از زنگار پلشتی دل و جان را بپیرایند و پندار و گفتار و کردارشان را به اخلاق مصدقی بیارایند ، هر چند:

         غمش را غیر دل سر منزلی نیست              ولی آن هم نصیب هر دلی نیست

 

ت)چهارم آن که بر پایه ی نگرش و باور خویش پیوسته یاد آور شده ایم ، برای تجدید قوا و احیای توان جبهه ی ملی ایران ؛ باید توجهی ویژه و روشمند به بحث های نظری گردد؛ که بر هر عملی مقدم است. نگاه مدرن سیاسی و ادبیات آن در عرصه های فلسفه ی سیاسی ، جامعه شناسی ، اقتصادی ، حقوقی ، روان شناختی  و تاریخی نیاز مبرم هر حزب سیاسی مترقی است ، تا در موضع گیری ها و تحلیل هایش به ورطه ی انفعال و تکرار های کلیشه ای در نغلتد و بتواند در عر صه های کلان سیاسی اثر گذار باشد.

در تحلیل های خود وضعیت پر مخاطره ی میهن را گوشزد کردیم و به تاکید بیان داشتیم ، که عدم درک صحیح از شرایط موجود و نداشت تفسیری جامع نگر نمی تواند ما را به راهکاری سازا برای برونشد از بحران دست به گریبان منافع ملی رهنمون سازد، اما دریغا که گوشی نیوشا نبود.

آن چه در آستانه ی انتخابات رخ داد ، نیز بعد دیگری از همین کاستی بود. "باند" یاد شده ، که فاقد صلاحیت تحلیل و پشتوانه ای نظری است ، مانع یک موضع گیری منسجم و گویا در قبال انتخابات گردید و شعار های دون کیشوت وار خود را تکرار کرد. پیشنهاد ما برای تشکیل یک گروه تخصصی و کار کارشناسانه ، ناشنیده ماند. ناگریز خود بیانیه ای انتشار دادیم و از سه منظر کلان ، انتخابات را گرانیگاه تحلیل و توجه خود ساختیم. نخست تبیین نگاه مصدقی به انتخابات در فضا های سیاسی دور از دموکراسی به معنای ناب آن بر مبنای تاریخی- اجتماعی ، باز خوانش شرایط اقتصادی ، سیاسی و اجتماعی روز در میهنمان و دلایل تهدیدمنافع ملی در چنین شرایطی ، سوم متمایز ساختن ملی گرایی میهن گرا و سازنده و بر خاسته از هویت ملی رشد یافته از شبه ملی گرایی کاذب و تهاجمی که در فضایی امنیتی و ستیزه گر رخ می نماید. هر چند از سوی صاحبنظران توجه شایانی به آن شد اما از سوی هموندان به این بیانیه التفات نگردید و "باند" یاد شده ، کوشید تا انفعال واپسگرا را سازمان دهی کند و پیش بردند. باری،

                گفتگو آیین درویشی نبود                         ورنه با تو ماجرا ها داشتیم

                نکته ها رفت و شکایت کس نکرد                  جانب حرمت فرو نگذاشتیم

 

ارجمندان! در شرایط خطیر کنونی که تعارض ها و شکاف ها ی اجتماعی نیرو های پایه ای جامعه ، میهن ما را مستعد بحران می سازد ، دستیابی به تحلیل و رویکردی جامع و مانع برای اتخاذ راهکارهایی در راستای برونشد از آن در چهارچوب ارتقای منافع ملی ، بیش از هر زمان ضروری می نماید. شکاف های سنی ( و جوان بودن جامعه) جنسیتی، طبقاتی- اقتصادی ، ارزشی – فرهنگی و... میتواند بستر ساز نا هنجاری ها و آنومی اجتماعی گردد و با نگاهی دورکهایمی ، مسیر همبستگی و انسجام اجتماعی را با مشکل رویاروی سازد. شرایط اجتماعی امروز، به هیچ روی  شروط لازم و کافی را برای تحقق عدالت نه فقط در عرصه ی اقتصادی که در عرصه ی سیاسی نیز در خویش ندارد.

اقلیتی مستظهر به قدرت ( پنهان و آشکار) میکوشند، تا جایگاه های سیاسی و اقتصادی را به خویش اختصاص دهند و بی دریغ، سرمایه ی ملی را ابزار قدرت و ثروت افزایی خویش سازند و رسانه ها و تریبون های رسمی را پایگاه تبلیغاتی خویش نمایند. باید هوشیار بود که ویژگی فاشیسم آلیاژ گونگی است ، هر چند با شعار های پوپولیستی اقتصادی به میدان می آید اما چون در عرصه ی اندیشه به راست محافظه کار نزدیک می گردد ، ابزار تهدید و تحدید خویش را در آنجا می جوید و با نگاهی سلبی به آزادی در عرصه های اندیشه ، بیان ، تخرب ،نشر و ... برنامه های سیاسی خود را دنبال می کند و بر این باور است که مشروعیت از دست رفته را باید با قدرت و ثروت جایگزین نماید ، تا پایه های حاکمیت خویش را پشتیبانی کند. حافظه ی تاریخی جهان به یاد دارد بازگشت به امنیت از دست رفته ی جامعه ی سنتی ؛ از نگاه اشرافیگرایانه ، بازگشت رسوم مبتنی بر اطاعت و فرمانبرداری توده ای و متشکل از الیگارشی و پاتریمونیالیسم از آرمان های یوتوپیای فاشیستی است ؛که در تلاش است تا جامعه ی دو گانه ی نیم مدرن_ نیم سنتی را با خشونتی واپس نگرانه به سوی قیود پدرسالارانه براند و جامعه ی مدنی را به شدت سرکوب نماید تا انگیزان های محرک ارتقا طلب را – که بازدارنده اند – از میان بر دارد.

"مدرنیته ی جسم" برای چنین اندیشه ای خطر ساز نیست ، از این روست که می بینیم ، دولت های مطلقه ی نو ساز – واپسگرا برای تثبیت و تبلیغ خویش از وسیله ی فن آوری نوین بهره می جویند، اما با مدرنیته ی روح و مفاهیم فکری جهان مدرن با تمام قوا می ستیزند ، غافل از آن که شعار های توده انگیزانه ی آنها ، بدون پشتوانه ی نظری ناکام می ماند. اگر ما امروزه شاهد ظهور دولت های رفاه اجتماعی هستیم که بهزیستن و اعتلای کرامت انسانی را پیش چشم دارند و در بسیاری از برنامه های خود به کامیابی های چشمگیر دست یافته اند ، بی پشتوانه فکری زاییده ی آزادی نگری اجتماعی و

 اندیشه ی مردم سالاری عدالت محور ، از رسیدن به آن اهداف بلند باز می ماندند. باری، امروز میهن ما در چار سوق حوادث قرار گرفته است. فراترین دغدغه های هر یک از ما وحدت ملی است.وحدتی، که از یک سو توسط گروه های تجزیه طلب خشونت گرای وابسته (مستقیم و غیر مستقیم) تهدید می شود و از سوی دیگر ریشه نیافتن مردم سالاری و رو به ضعف نهادن تعلق به نهاد دولت مرکزی- که از ضعف در تحلیل شرایط موجود وخطا های برنامه ریزی کار به دستان حاکمیت سر چشمه می گیرد- زمینه ی  استفاده ناروای تبلیغاتی را برای آنان فراهم می آورد تاریخ سازی ها و جعل های سازمان یافته و هزینه کردن برای نشر آن همه در راستای تخریب هویت ملی ایرانی و تقابل با آن و تهاجم بدان است.

موضع گیری ها و اقدام های نابخردانه و شعار گونه ی پان فارسیست های سلطنت طلب هم ،زمینه را برای تبلیغات منفی آنان و القای احساس تهدید هویت قومی مساعد و آماده می سازد. حالیا ؛ که نیاز امروز ما به یک ملی گرایی تکثر گرای مردم سالارانه است که بر بنیاد جمهوریت و میهن پرستی ، سازگار با حقوق بشر و ارزش های کهن ملی و دینی و نیز جهان مدرن ، قوام و دوام یابد. اگر به نقد فدرالیسم می پردازیم ، باید با توجه به تنافر وتنافی آن با مفهوم دولت-ملت در جهان مدرن باشد نه این که القا گر این بیم گردد که هویت های قومی و فرهنگی در این نگاه رنگ باخته اند. آن ها؛ قدرت های نرم افزاری هویت ایرانی هستند و هر چه بیشتر شکوفا و بالنده گردند ، توسعه ی فرهنگی را در این مرزو بوم پویایی می بخشند. در این رنگین کمان فرهنگ های قومی ایران هیچ رنگی را بر دیگری تفوق و چیرگی نیست بلکه محوری دارد تا طیف های رنگ های گوناگون در کنار هم بتابند و بدرخشند و زیبایی خویش را در مجموعه ای متجانس با نیرویی بیشتر متجلی سازند. این وظیفه ای ملی است که بر دوش یکایک ماست .این کهن بوم و بر را میراث نیاکان و پیشینیانی می دانیم، که به آب دیده و خون دل ، و اندیشه ای فرزانه و همتی سترگ، یکپارچگی اش را پاس داشتند و برای آزادی باشندگانش کوشیدند. از ایرج و سیاوش و تهمتن ها تا ستارخان و باقر خان و تمام شهیدان مشروطه تا شهیدان نهضت ملی ایران ، شهیدان سی ام تیر ماه و انقلاب 57 از دکتر فاطمی ها تا فلاحی ها ، نامجو ها و فکوری ها و حاج همت ها و باکری ها و جهان اراها و تمام شهیدان هشت سال دفاع میهنی تا فروهر ها و سامی ها و مختاری ها و پوینده ها و تمام شهیدان قتل های زنجیره ای تا عزت ابراهیم نژادها تا ...

دریغا" کاین سلسله را پایان نیست"

بغض "ترانه"را به سینه فشرده ایم "ندای" خونین آزادی را ترجیع وار سروده ایم و در سوگ "سهراب ها" تهمینه سان خون گریسته ایم و دریغا بر ما، اگر از کنار این "فرو ریخته گل های پریشان در باد کزمی جام شهادت همه مدهوشانند"

متغافلانه بگذریم ، چرا که ما را "تبار خونی گل ها به زیستن متعهد کرده است، تبار خونی گل ها ، می دانید؟!"

بیست و ششم مهر ماه88

علی حاج قاسمعلی ، حسین مجتهدی ، اشکان رضوی ، آرش رحمانی , حمیدرضا خادم

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم مهر 1388ساعت 20:15  توسط آرش رحمانی  | 

 

یکی از مشخصه های مهم جهت شناخت هرگونه دگماتیسم در یک سازمان زنده سیاسی توجه به خود انتقادی میباشد.

ضربات مهلکی که در یکصد سال اخیر ازاین ناحیه متوجه ایرانیان بوده بسیار زیاد است هرچند افراد با شجاعت از زوایای مختلفی با این تابو به مقابله پرداختند، به دلیل در اقلیت بودن هیچگاه نتوانستند رسالت خود را در جامعه ایران نهادینه کنند.

 

هرگاه یک سازمان سیاسی در شرایطی سخت قرار میگیرد به بهانه زیر فشار بودن بسیاری هرگونه انتفاد از آن را صحیح نمیدانند.در حالی که یک سازمان سیاسی آن گاه که تحت فشار قرار میگیرد میتواند کارایی و قدرت مدیریت خود را در عکس العمل به اتفاقات نا خوشایند نشان دهد.ودر صورتی که نتواند به خوبی به وقایع عکس العمل نشان دهد میتوان به ضعفهای آن پی برد و با نشان دادن آن ها و بررسی دقیق در رفع آنها کوشید.هر سازمانی که خواهان پویایی و کارآمدی است باید به این راهکار هر چند تلخ و ناگوار تن دهد.مولوی به خوبی اشاره ای دارد به نظر او تعریف و تمجید چونان خوردن شیرینی است و اگر از حد بگذرد منجر به دمل چرکینی میگردد که تنها با دشنه نقد میتوان این دمل چرکین را ترکاند و چرک ناشی از آن شیرینی را خالی نمود.

نامه عدم همکاری (نوشته شده توسط هموندان دفتر پژوهشهای هیئت رهبری جبهه ملی ایران) را میتوان یکی از همین ساختار شکنی های ضد دگماتیسم نامید.این نامه نشان از پویایی تفکر ملی دارد و نشان دهنده تعهد شاگردان مصدق بزرگ است به پویایی سازنده و لزوم مبارزه همیشگی در دو جبهه دگماتیسم و استبداد.اگر در سازمان های سیاسی با سابقه در ایران با توجه به شکاف دو نسلی بین بزرگان و نیروهای جوان شاهد هیچگونه تنشی نباشیم این نشان از ایستایی دارد و جای افتخار نیست.

اما در باب دلایل نوشتن این نامه:

در باره این از ما بهتران بسیار گفته شده است(از آن میان نوشته مسعود بهنود در مورد دکتر خنجی و حجازی که ابتدا در سال 74 در مجله آدینه چاپ شدو بعدها در مجموعه ما میمانیم مجدد چاپ گردید از نوشته های بسیار دقیق میباشد.) و چه به لحاظ تاریخی و تفکری و عملکرد برای آنان که سالها در مکتب مصدق هستند به خوبی روشن است.از این رو سعی میکنم از زاویه دیگری بنگرم

رهبر فکری باند از ما بهتران در حال حاضر مصاحبه ای را با یکی از سایتهای اینترنتی مورد علاقه خود انجام داده اند و از سوابق سیاسی خود گفته اند.همین که ایشان لازم میداند سوابق خود را( بدون توجه به درست و یا نادرست بودن آن) تشریح کنندنشان از ضعف عملکرد دارد که پس از این همه سال فعالیت سیاسی!!! هنوز در این حد از گمنامی قرار دارند.هر فعال سیاسی در 3 حوزه میتواند تاثیر گذار باشد

1-حوزه اندیشه سیاسی

2-حوزه آموزش نیروهای جوان

3-فعالیت سیاسی و در گیری مستقیم با مراکز قدرت

 

1-ایشان در حوزه اندیشه سیاسی فارغ از هرگونه دستاورد در حد متوسط و یا حتی ضعیف هستند.تجربه شخصی خود بنده از جلسه ای میباشد که ایشان هم حضور داشتند و بر علیه تفکرات سیاسی شادروان ورجاوند داد سخن داده بودند و از به کار بردن هیچ کلمه سخیفی بر علیه دکتر ورجاوند کوتاهی نمیکردند.کار بدانجا رسید که ایشان تئوری های دکتر ورجاوند را در باب تعریف ملت قرن نوزدهمی نامیدند و..... نکته جالب آن که ایشان تعریفی را که از ملت ارائه دادند قرن هیجدهمی بود(متعلق به اندیشمندان قبل از انقلاب فرانسه) که همانجا از سوی یکی از دوستان به ایشان گوشزد شد. و یا تعریف غلط سکولاریسم در پیام جبهه ملی و کنار هم گذاشتن سکولاریسم و لائیسیته که در حوزه علم سیاست مطرح است در کنار اته ایسم که مکتبی فلسفی است و اصولا هیچ ربطی به هم ندارند از این دست بسیار است...

2-ایشان به عنوان مسئول کمیته تعلیمات (چه خوب بود از کلمه آموزش استفاده میکردند و از همین جا به عمق تفکر ملی ایشان میتوان پی برد!!!) حتی یک جوان را نه آموزش دادند و نه توان جذب داشتند.در مقابل شادروان دکتر ورجاوند نقش بسیار مهم و تاثیر گذاری در جذب تقریبا تمام نیروهای جوان فعال را بعهده داشته اند. در این بخش هم کارنامه ایشان حرفی برای گفتن ندارد.

 

3-تمام حرکت سیاسی ایشان در حوزه عمل خلاصه شده در نقش بازرس جابر(بازرس وظیفه شناس رمان بینوایان) جبهه ملی ایران.ایشان در تمام جلسات شورای مرکزی  و جلسات مهم دیگر کاری جز کشیدن بیرون پرونده فعالان جبهه ملی ایران با توجه به نوشته هایشان ندارند.و متاسفانه جلساتی که میتواند و باید با کار آیی به اندیشه در باب حل مشکلات جامعه سیاسی ایران و ارائه راهکار بگذرد به جدال های افراد وابسته به باند ایشان بر علیه متهمان این بازرس جابر وظیفه شناس!!!میگذرد.از آخرین این موارد درخواست جلسه فوق العاده توسط 3 یار باند(2 یار دیرین و یار تازه)برای محاکمه دکتر باوند و پس از آن مهندس زعیم میباشد.ای کاش فعالیت ایشان به همین جا ختم میگردید.یکی از پروژه های جدید ایشان خط دهی به افراد دیر آمده زود خواهان رفتن است.این بند بازان تحت نظر ایشان در مکتب استاد خود آموزش میبینند تا تحت نظر ایشان به جایگاه هایی برسند که صلاحیت آن را ندارند(در مصاحبه اخیر به وضوح رد پا مشخص است)بدون شک این گونه خط دهی ها که منجر به درگیری روز افزون داخلی است هم در راستای تئوری های ملی!!! ایشان است.

 

متاسفانه بیشه جبهه ملی در حال خالی شدن از شیران است یا دست طبیعت بزرگان را میگیرد و یا بازداشتهای موقت.این خالی شدن منجر به بروز و حضور این آقایان گشته.هر آنوقت هم که به واسطه درایت و شخصیت صادق استاد برومند شاهد تکاپویی جهت ایجاد آرامش و همدلی هستیم فیل ایشان یاد هندستون میکند و با مصاحبه ای با تنها سایت اینترنتی که با ایشان مصاحبه خود فرموده میکند در جهت نشر بذر تنفر(که از قضا در این زمینه نمره بسیار خوبی دارند)بر می آیند و دنکیشوت وار با اسب تراوا به اسیابها حمله میکنند و دستیارش هم چون دستیار دنکیشوت برایش هورا میکشد که زنده باد بر تو تنها قهرمان...

 

به گفته سقراط در مواجهه با افراد به 3 نوع برخورد میکنیم

-گروه اول اهل منطق هستند با آنها میتوان گفتگو نمود و هرچند مخالف میتوان باب تفاهم را باز نمود

-گروه دوم از منطق عاری هستند اما اخلاق را میفهمند در برخورد با آنان با نگاهی میتوان به تفاهم اخلاقی رسید.

-گروه سوم از دانش و منطق عاری هستند و به اخلاق نیز پایبند نیستند در چنین مواقعی در سکوت باید نگاه را به زیر انداخت و درگذشت و رفت.

ما هم همین کار سوم را کردیم

جاوید ایران زمین-جاوید آزادی

09/06/1388 خورشیدی

آرش رحمانی

+ نوشته شده در  سه شنبه دهم شهریور 1388ساعت 2:43  توسط آرش رحمانی  | 

به نام خداوند جان و خرد

 

ریاست محترم و اعضای محترم شورای مرکزی جبهه ملی ایران

 

متاسفانه طی دو سا ل اخیر و به ویژه پس از در گذشت بزرگانی چون شادروانان دکتر پرویز ورجاوند و مهندس نظام الدین موحد گواه حرکت روز افزون جریان خزنده ای در جبهه ملی ایران هستیم که هر چند از هسته چند نفره تشکیل شده ولی ازآنجایی که به هیچ معیار اخلاقی و اصول سیاسی مصدقی پایبند نیست می تواند اکثریت اخلاق مدار جبهه ملی ایران را تحت تاثیر خود قرار دهد ."این از ما بهتران "که متاسفانه در بسیاری از مراکز تصمیم گیری آشیان گزیده اند از تمامی امکانات خود جهت تفرقه اندازی و ایستایی جبهه ملی ایران سود می جویند درست چند ی پس از در گذشت شخصیت میهنی ایران دکتر پرویز ورجاوند به انتشار جزوه ای سراسر دروغ می پردازند که در آن هیچ هدفی جز دروغ پراکنی وبی ارزش نمودن زحمات آن دو بزرگ جبهه ملی ایران و ستون ها نامیرای این سازمان (علی اردلان و دکتر پرویز ورجاوند) متصور نیست.

پروژه سازمان سازی و ورود نیروهای گلچین شده به صورت هدفمند جهت انجام خواست های این باند چند نفره و و به احتمال تسخیر تمامی مراکز تصمیم گیری جبهه ملی ایران در پلنوم آینده از نقشه های آشکارباند از ما بهتران است.

 

هر گاه جبهه ملی ایران به واسطه خطر پذیری جوانان آن با موضع گیری و اعتراض به شرایط موجود سیاسی حرکتی مثبت و سازنده را در پیش می گیرد با مانعی بزرگ از درون جبهه ملی ایران مواجه می گردد و با تکذیبیه های پی درپی تشکیلات ، جبهه ملی ایران را از هرنوع تحرک و پویایی باز می دارد و از هر نوع حرکت مثبت اجتماعی و سیاسی توسط جبهه ملی ایران اعلام برائت می کنند به شکلی که از زحمت نیروهای امنیتی می کاهند . تکذیبیه مسئول تشکیلات در گردهمایی دهم اردیبهشت ، تکذیبیه بیانیه های صادر شده ، تکذیبیه گردهمایی سی تیر و ... و در نهایت تکذیبیه اعلامیه نوشته شده توسط سخنگوی جبهه ملی ایران(دکتر هرمیداس باوند)در رابطه با مکانیسم دولت در سایه به نام دفتر روابط عمومی و نام بردن از اعضای سازمان دانش آموختگان به عنوان نیروهای خود سر جهت انتشار این اعلامیه می باشد در حالی که هیچکدام از اعضای سازمان دانش آموختگان در نوشتن این اعلامیه نقشی نداشتند (با توجه به جو امنیتی فعلی بی گمان این کردار که به خودی خود حساسیت نیروهای امنیتی را بر می انگیزد نمی تواند بدون انگیزه های هدفمند باشد)  .

 

ما با اعتقاد کامل و پایبندی به منشور جبهه ملی ایران اعتقاد داریم که این جبهه در حال حاضر توان انجام رسالت تاریخی خود در جهت حفظ منافع ملی ندارد.

و از این روست که در چنین شرایط خطیر میهنی ،باید نیروی خود را صرف خنثی ساختن توطئه از ما بهتران نماید تشبیه آنان به مکی ،بقایی و حائری زاده منصفانه نیست،چرا که برخی از آنان چون مکی در برهه ای کارهای مثبتی برای جبهه ملی ایران انجام داده اند،اما این باند همواره به این جبهه لطمه زده است دو دیگر آن که ،آنان مردانه از جبهه ملی ایران بریدند و آشکارا به مخالفت بر خاستند،اما دشمنان خانگی موریانه وار بر آنند تا این بنای شکوه مند تاریخی را متلاشی سازند.

 

ما جبهه ملی ایران را خانه خود می دانیم ولی متاسفانه باید به عرض برسانیم،با توجه به آنچه یاد شد، ادامه همکاری با ساختار کنونی جبهه ملی ایران برایمان امکان پذیر نیست.

6/6/1388

 

 علی حاج قاسمعلی-   حسین مجتهدی   -  اشکان رضوی   -  آرش رحمانی   - حمید رضا خادم

+ نوشته شده در  جمعه ششم شهریور 1388ساعت 13:57  توسط آرش رحمانی  | 

پاسخی به نوشتار مهدی مویدزاده

از پشت خنجر نزنید

(حمیدرضا خادم)

 

 

در سالگرد کودتای ننگین بیست و هشت مرداد هستیم ، کودتایی که بارها و بارها آنرا خوانده ایم ، واقعه ای که روزها به آن اندیشیده و چه ناجوانمردیها و خیانتها به سرزمینمان را توسط برخی دوست نماها در تاریخ آن دوران به مرور نشسته ایم . گویی ماجرای خیانت پایان یافتنی نیست و تاریخ به شکل دائم در حال ورق خوردن و تکرار است ، گویی سرگذشت ها همه مایه عبرت نیست و برخی درسهای شیطانیست برای کژاندیشان ، تا اموزه های ضد میهنی را در بزنگاه های حادثه ساز مجری باشند ، گویی ملی گرایی که آقایان آفت اسلام و انقلاب می خوانندش ! نه به واسطه ارتداد و سرکوب ، بلکه از راه نفوذ دروغ و ریا می توانند زمین گیرش کنند ، گویی روند انفعال جریان های سیاسی به ویژه ملیون از راه زندان و فشار و شکنجه نمی گذرد و تنها با تفرقه افکنی به واسطه فردیکه همواره خالق بحران ، دروغ پراکنی ، محاکمه و اخراج فعالان در سازمان بوده یک تنه به جای جمهوری اسلامی توفیق بزرگترین ضربات را به جبهه ملی بدست آورده است و هزینه ها را برای حاکمان برقدرت نشسته کاسته است .

 

وا عجبا از این همه نابخردی و ... که یادآور بقایی ها در گذشته جبهه ملی است و امکان و ابزاری باقی نمانده که به واسطه آن حمله ای از درون به جبهه ملی صورت نگیرد ، از کمیته تعلیمات گرفته تا سایت های محدود و پرونده ساز وابسته به آنان .

 

در این چهار سال حضور مجنون صفتی چون احمدی نژاد در سمت ریاست جمهوری هربار که سخنی مطرح می کرد و منافعی را پی می گرفت با جمله " ملت ایران می خواهد ... " آغاز می کرد همه را به خنده وا می داشت که این سخن خود دیکتاتور است نه ملت ایران ، و شوربختانه در مطالب شما هم همواره دیده ایم که سخن خود را بسان همان دیکتاتور با جبهه ملی آغاز می کنید ، البته باز هم می خندیم اما اینبار با تلخی بیشتر.

 

آقای مهدی مویدزاده !

فرمودید به جای مردم تصمیم می گیرند و رئیس جمهور تعیین می کنند و ... ، بسیار جالب است که روزی در جلسه ای یکی از کسانی که خود را دلباخته شما می دانست گفت که حزب سیاسی باید سیاسی عمل کند و حتی اگر مصلحت بود از بیان حقیقت خودداری کند ! حال با این نوشتار شما فهمیدم عجب شاگرد خلفی ! عینا حرف استادش را می زند . آری مطلب شما در مصلحت اندیشی و منفعت طلبی سندی گویاست که از آن مانیفست و بیانیه که به تایید سخنگوی جبهه ملی ایران رسیده برداشتهایی اینچنینی می کنید و آنرا دستاویزی برای اهانت به اسطوره پاکی و مقاومت مهندس امیرانتظام و همچنین استاد گرانقدر و دانشمند برجسته دکتر باوند و مبارز شجاع مهندس کورش زعیم قرار می دهید تا عقده گشایی نموده و به این دلیل که با حضور این اندیشمندان و بزرگان دیگر در جبهه ملی جایگاهی برای فردی چون شما برای عرض اندام نیست ، خودنمایی می کنید و با جمع کردن حلقه کوچک جوانان فرصت طلب و متملق در پی آنند که ضربه به بزرگانی چون ادیب ، زعیم و باوند را افزون سازند و حذف عملی آنان را پیاده نمایند . مردم ایران هم به دیکتاتوری معترضند هم به آبروی برباد رفته کشور و هم به تقلب در انتخابات . آری تقلب ، به گمانم واژه ای آشنا برای شما باشد که خبره گی در مهندسی آنرا در پلنوم جبهه ملی به نمایش گذاشتید . مردم به آبروی بر باد رفته معترضند ، آبرویی که شما چیزی از آن برای جبهه ملی ایران باقی نگذاشتید و به دیکتاتوری معترضند ، دیکتاتوری که شما با قدرت ماورایی ! توانسته اید حاکمیت اقلیتی را بر اکثریت تحمیل نمایید چرا که هم شخصیت وپرنسیب بزرگان جبهه اجازه مقابله با لمپنیسم و هتاکی را نمی دهد و هم اینکه همه می دانند سرشاخ شدن با شما به میزان سرشاخ شدن با نظام جمهوری اسلامی پرهزینه است .

 

وقتی به انتقادهای سایر افراد به جبهه ملی می نگرم نوک پیکان نقد را در اختلاف درون جبهه ، پروژه سازی و سناریو نویسی و پرونده سازی قرار میدهند ، در تکذیبیه هایی که درست در زمانی که جبهه ملی ایران دوباره در آستانه ایستادن است بسان شمشیری دوپای آنرا می زند و مجال برخاستن را از آن می گیرد . تکذیب دهم اردیبهشت ، تکذیب برخی بیانیه ها که به تایید سخنگو رسیده و به لحاظ اساسنامه ای کاملا قانونی است ، تکذیب بیانیه سی تیر و دست آخر تکذیب بیانیه اخیر و در پس آن قلم فرسایی کینه توزانه ، کدام با آبروی جبهه ملی بازی کرده اند . زندان رفتن افراد سیاسی در ایران با میزان چالشگری آنان با نظام دیکتاتوری سنجیده می شود و هر آنکه مدعیست در دو نظام سیاسی به مبارزه با استبداد پرداخته ! از روی اسارت و در بند بودنش می توان فهمید که تا چه اندازه راستگو و درست کردار است .

 

آقای موید زاده ، شما می فرمایید زندان تطهیر نمی کند ! مگر شما تطهیر را در چه می دانید ، در این شرایط هر کس این تیتر را ببیند تصور می کند مطلب از روزنامه کیهان کپی شده و یا نگارنده دستی در نوشتارهای کیهان شریعتمداری دارد ، تطهیر از چه چیز ، آیا شما منتظر تواب شدن آقای زعیم هستید ؟ اگر به این انتظار نشستید خیالی باطل است و انتظاری بی فایده ، چراکه هیچگاه هیچ فردی از مبارزات آزادی خواهانه و میهن پرستانه ابراز ندامت نمی کند تا به اعتقاد شما تطهیر گردد .

 

این همه چرخش تنها ظرف چند هفته شاید از نگاه بیرونی سبب حیرت باشد . اما برای من که سالها از نزدیک ناظر رفتارتان بوده ام امری طبیعیست چراکه مطلبی را که در مقدمه به اصطلاح مقاله تان آوردید را پیش و یا پس از انتخابات حتی تحمل نمی کردید و بر موضع تحریم انتخابات به شدت پای می فشردید ، در حالیکه صدای ملت ایران از روزها پیش از انتخابات به جهانیان رسید و شمایی که در ایران بودید نمیدانم از چه روی ناشنیده گرفتید و اصرار بر تحریم انتخابات داشتید و حتی پس از انتخابات شهادت فرزندان پاک ایران را نظاره می کردید و آنرا دعوای درون نظام می خواندید ، جمله ای که رهبر جمهوری اسلامی نیز بارها تکرار کرد . حال اینهمه چرخش از چه روست نمی دانم ولی می توان تصور کرد که بازهم برای پروژه نفاق افکنانه تان پشت پرچم آزادیخواهی ملت مخفی می شوید و با مقدمه ای اینچنینی توهین نامه آنچنانی می نگارید .

 

قصد پاسخ به مطلب شما را نداشتم چون در آستانه بیست و هشت مرداد که شاید امکان فعالیتی برای جبهه ملی ایران فراهم بود ، پروژه ای دیگر ساختید تا جریان را منحرف نمایید و سبب شوید حاکمیت فاشیستی شبی دیگر را آسوده بخوابد ، مرا به پاسخ به شما واداشت وگرنه کسی نه ارزشی برای مطلبتان قائل است نه کسی در خارج از جبهه شما را می شناسد . به هر روی این چند خط را برای درج در تاریخ نگاشتم تا آیندگان بدانند همه کسانی که امروز جبهه ملی ایران را به امانت در دست دارند به آن خیانت نکردند و در مقابل یاوه سرایی ها ، توهین ها ، برچسب زنی ها ، اتهام ها ، دروغ ها و تقلب ، تحریف ها و خیانتها و ده ها عمل غیراخلاقی دیگر سکوت نکردند .

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم مرداد 1388ساعت 9:40  توسط آرش رحمانی  | 

 

غمگنانه های من و پاسخی به یک نوشتارسخیف

 

در این خانه

که بانگ کلون های درش

آزادی را

عشق را

ومیهن پرستی را

بشارت می دهد

گوژ پشتان تبر به دست

تنها "سرو "ایستاده

این  خانه را

به بهانه سایه

تبر به ریشه می زنند

آه که چه سیه دورانی است اینک

ریا کاران و نیرنگ بازان

عاشق می شوند!؟

عاشقان در بند فرصت طلب!؟

دیروز در آخور زورمداران

درس نفاق می آموختند

و امروز نشسته در شب

در کمین فردای خوشنامی

ودر فضای کین آلود دروغ

بانگ اناالحق سر می دهند

حنجره های آلوده به دشنامشان

و قلبهای سیاه کین خواهشان

مگر نه اینکه همچو موریانه

ذره ذره

همه سالیان دهشتناک بیداد

بن سرو آزادی را سست نموده اند؟

آه که چه سیه دورانی است اینک

بوزینگان تشنه قدرت

جز پر پر نمودن شقایق ها چه توانند کرد؟

و شقایق ها جز پر پرشد ن آیا چاره ای دارند؟

آری یاران، سیه دورانی است اینک که بغض فرو خفته همه سالیان جوانی ام را ،همه سالیانی که عاشق بودم و عاشق پیشه اینک دیگر نمی توانم فرو برم. روزی با دلی پر عشق و سری پر شور تا به خود آمدم دیدم عاشق هستم. دیدم از شنیدن نام معشوقم و دیدن همه سالیان رنج ها و بیدادهای رفته به عشقم اشکهایم جاری و پاهایم لرزان می شود و اندبشه ام غرق آرمانی می شود که مرا هماره به فردایی بشارت می دادکه دوست داشتن

و عاشق بودن دیگر گناه نیست.

هزار راه نرفته را یک راه دیدم و یک راهنما نه سر خوشی ونه دلمشغولی دوران جوانی در سر گذارندیم و نه شیفته جیفه دنیا شدم چون عاشق بودم و عاشق هیچ نمی خواهد و هیچ نمی داند جز سر فرازی معشوق.

یک روز با خواندن عاشقانه های ،عاشقانی چون مصدق و فاطمی غرق در شرمساری شدم و بر خود لرزدیم و روز دیگر از سر نوشت همه عاشقان سر زمینم دانستم که چه می خواهم وچه باید بیاندیشم.

آری همان روز دیگر من هیچ نداشتم  جز قلبی آکنده از ایمان به آغاز فصلی که می توانست شاد روز همه مردمان سرزمینم باشد.

در این دوران صداقت رااز مصدق آموختم و شجاعت را از فاطمی و فرو هر های دشنه آجین شده عاشق،  و صبوری را از محمد مهردادهمیشه استوار وپاک زیستن را ازعلی اردلان وایمان به رهایی را از پرویز ورجاوندو اراده آهنین و صراحت در گفتاررااز خسرو سیف و اخلاق را ازکوروش زعیم وبسیار نیکی های دیگر از همه راد مردان این کهن خاک.

در حلقه یاران و رفیقان جوانی جای گرفتم که آنان نیز همچو من شیدا پیشه بودند و بس هیچ نمی خواستند جز آنچه که می توانست دگرگونه دردهای  همه مردمان سر زمینم باشد.

 و نازنین همدمی دارم، این عشق دوم که او نیز پیش از من عاشق ایرانش بودو پرچم سه رنگ و پر افتخار ایرانزمین ضمانت زندگی مشترکمان.

آری خواستم از بغض فروخفته ام بگویم که نمی دانم باید از ریختن خون عاشقانی چون ندا و سهراب های در بگویم یا از در بند بودن صدها عاشق دیگر.

از بغض فرو خفته ام بگویم که یاری از ما در بند است و ما رها از بند یا اینکه بگویم که از بند شدن این یار، چه دوست نماها و مبارزان دروغین دیروز و امروز شیهه سر مستی سر می دهند!

 گفتم از درد بگویم دیدم که درمانی نیست این درد را . این دردی که همچو دمل چرکین همه تن را فرا گرفته ذره ای بیش نیست اما مصیبتی است به بزرگی سیاه چاله های نیستی که از پای انداخته است بسیاران را،بسیارانی که تاب تحمل این همه درد را نداشتند اگر چه همچو دماوند ایستاده بودند اما زخم درون بد دردی است برادر.

  گر دشمنت تیغ به دست همه عمر زندگی را آوردگاه رزم کند خم به ابرو نخواهی آورد اما وای به روزی که  خاری در تن و جانت خانه کرده باشد چه توانی کرد؟

 در این روزهای رستاخیز و خروش درفش کاویان که در دستهای دخترکان ایرانم جای گرفته نه در دست کاوه آهنگر که تو گویی امروز همه خود کاوه ای دیگر شده اند عافیت طلبان نشسته در کنج امن یاوه سرایی می کنند و نسخه می پیچند و راه نشان می دهند و سخن از جنبش آزادی خواهانه سر می دهند؟

آیا اینان آشناهای این خروش به پا خواسته و از جان گذشته می توانند باشند؟

روی سخنم با شما ست که می گویی " هرآنکس راکه درپی نفاق است نباید ملی خواند"

آری درست گفته ای ،آموخته ام که هر سخن حق و زیبایی حتا اگر از دهان ذبون ترین مردمان نیز بیان شود باز نیکو است.

اما با نوشتن این واژه زیبا آیا اندیشیده ای که معنای نفاق چیست و نفاق افکن چه کسی است؟ انسانها اگر هیچ داوری را نپذیرند یگانه داور وجودی خویش وجدان را نمی توانند انکار کنند.

 ایمان دارم که این یکی را دیگر نمی توانی منکر شوی اگر چه در تحریف مبارزات تاریخی و همه آنچه که به دیگر آزادیخواهان مربوط بوده است را تا کنون به یکجا یا به حساب خویش واریز نموده ای یا که به کل منکر شده ای.

 از اینکه اینگونه با شما سخن می گویم  وجانب ادب را رعایت نمی کنم بسیار از خودم شرمنده ام اما دیگر سکوت جایز نیست و نمی توانم  این همه  نا جوانمردی ونا راستی را ببینم و دم بر نیاورم مگر نه اینکه همه خواستمان رهایی از بیداد است و نا راستی و بیداد پذیری نیز خود بیداد؟

  پس چگونه می توانم این همه بیداد را نه از دشمن بلکه از مدعی مبارزی چون شما شاهد باشم که در همه این سالها  ندیدم که تنی به نیکی از شما و یاران حلقه پنج نفره شما یاد کند جز کژ اندیشان دو نفره ای که در برون مرز، که آنان نیز در انزوای اندیشه غارنشینی خویش با دشنام گویی و اتهام زدن به عالم و آدم  و لاف مبارزه میهنی روز را به شب می رسانند و هر آینه در این اندیشه و توهم به سر می برند که چگونه می توانند از پشت دشنه ای بر پشت میهن پرستی زنند.

 هر آنچه اندیشیدم که بگویم از شما چه آموخته ام در این سالها هیچ به خاطر نیاوردم. هر چه اندیشیدم که به یاد آورم آیا کسی بوده است که از شما نرنجیده باشد دیدم آنکس را که از خود دلگیر ننموده ای کسی نیست جزدشمنان جبهه ملی  .

 تاریخ را و مبارزات نهضت ملی رابارها و بارها مرور کردم اما هر چه بیشتر تلاش نمودم کمتر نشان خوشنامی از شما و باند معروفتان ! یافتم. اما آنچه نیز که یافتم همان خار در پای آزادیخواهان بود و بس.

در نوشتاری سخیف زمین و آسمان را به هم دوختی تا نسبت به هموندی میهن پرست و در بند عقده گشایی کنی اگر چه تازگی نداشت اما اینبار بی پروا تر و نامهربانتر از همیشه خنجر از رو بستی تا زندانبانان آسوده باشند که زعیم با وجود همچو شمایی نیاز به شکنجه و عذاب زندان ندارد که خود عذاب و شکنجه ای بس دهشتنا ک تر از هر دژخیمی را همه این سالها بر او روا داشته اید.

 

چه خوب شد که در طی همه این سالها هیچگاه با چون تویی هم سخن نشدم و نه اینکه گفته ها و شنیده های دیگران بر من تاثیر گذار بوده بلکه از آن رو بود که هیچگاه نتوانستم در نگاه و کلامت نشانی از صداقت و شجاعت بینم.و تنها تر از آن بودی که بخواهم عاشقانه های میهن پرستی ام را با تو گویم

از یار شاطر و بار خاطر گفتی" دیدم که خود بار خاطری بیش نیستی چون همه دوران یا در اندیشه توطئه بودی و یا در توهم آن.

هم میهنان بیانیه ای چند روز پیش از سوی جبهه ملی ایران تحت عنوان "دولت در سایه" منتشر شد که این بیانیه از سوی هیئت رهبری جبه ملی ایران تهیه و جهت انتشار در اختیار اعضای دفتر پژوهشهای هیئت رهبری نهاده شد. 

اما با کمال تاسف نوشتاری در رد این بیانیه با امضای روابط عمومی جبهه ملی ایران منتشرمی شودکه به جهت تنویر افکار عمومی ایرانیان باید عنوان شودکه مسئولیت روابط عمومی جبهه ملی ایران بر عهده مهندس زعیم بوده وایشان در حال حاضر در بازداشت به سر می برند اگر چه ایشان از هیئت اجرایی جبهه ملی ایران به علت همان فشارهای مورد اشاره ایشان یعنی از ما بهتران" استعفا داده اند اما این استعفا هر گز پذیرفته نشده و تا پذیرفته شدن استعفای او ،وی همچنان عضو هیئت اجرایی تلقی خواهد شد و نسبت دادن این بیانیه به سازمان دانش آموختگان جبهه ملی علارغم آگاهی نگارندگان این بیانیه نسبت به تهیه و صدور آن توسط هیئت رهبری هدفی جز ضربه زدن به سازمان دانشجویان و دانش آموختگان این یادگار شادروان دکتر پرویز ورجاوند نمی تواند باشد که همواره مورد بغض بد خواهان بوده است.

بد خواهان  جبهه ملی ایران که سالیان سال است در جلد میهن پرستی و پیرو مصدق بزرگ عملا سد راه آزادیخواهان میهن پرست و جوانان برای مبارزه بودند در نوشته های کذایی خود خنجر های کین خود را اینبار عریان تر از همیشه به دست گرفته و بر مهندس کوروش زعیم که جز برای آزادی میهن و دموکراسی و حقوق ملت ایران هیچگاه گامی بر نداشته فرو می آورند حال گویا فراموش نموده اندکه زعیم اگر در پی منافع شخصی بود در

چنین سن و سالی همه هست و نیست و خانواده و زندگی خود را فدای آرمانهای میهن پرستانه اش نمی نمود.

در این شرایط اینان که میهن پرستی و عشق به جبهه ملی ایران را بهانه کین خواهی و عقده گشایی های شخصی خود نموده اند و حتا درباره عضو سازمانی خویش احساس مسئولیت و انصافی ندارند چگونه می توانند در فردای ایران سخن از مدار با دیگران داشته باشند.

آری هر آنکس را که در پی نفاق است نباید ملی خواند

 اما فراموش نموده اید که چه کسانی در همه این سالها همواره موجبات تفرقه افکنی و چند دستگی در بین نیروهای ملی را فراهم آوردند؟

فراموش نموده اید چرا حزب ملت ایران و بسیاری از ملیون و مبارزان دیرپا دیگر حاضر نیستند در کنار شما ها ی "از ما بهتران "تحت نام جبهه ملی ایران فعالیت کنند؟

آیا فراموش نموده اید که در همه این سالها حتا یک نفرجوان،آری یک نفر را هم شما ها نتوانستنید جذب جبهه ملی نمایید؟و تا آنجا هم که می توانستید تلاش کردید جوانان را با اعمال خود خواهانه و تنگ نظرانه خود از جبهه ملی گریزان کنید.

آیا نمی دانید که دوستان گرمابه و گلستان شما در ورای مرزهای ایران در یک پروژه هدایت شده ماهها پیش بهانه اتهامی کوروش زعیم و جوانان دیگر را مهیا نموده اندو هزار و یک صغرا کبری چیدند تا بگویند زعیم و دیگرانی که در لاک محافظه کاری و منفعت طلبی فرو نرفته اندو نان به نرخ روز نمی خورند یا وابسته به اسرائیل و امریکا هستند و یا در ارتباط با کنت تیمرمن و یا وابسته به حکومت اسلامی؟

زهی شرم ازاین همه دروغ

کدام منش دموکراتیک را توانستید به عنوان عضو یک سازمان دیر پای آزادیخواه به نمایش بگذارید؟

عربده کشی در جلسات را یا باند بازی وتفرقه افکنی و تشکیل گروه فشار درون سازمانی را .

تقلب در پلنوم سال 82 را باید عنوان نمود یا تفلب در انتخابات هیئت اجرایی جبهه ملی ایران را و یا هم ارائه لیست دروغین از اعضای کمیته های یک

نفره را  برای انتخابات پلنوم؟که اسناد همه اینها موجود است و اگر لازم شد در اختیار رسانه ها قرار خواهد گرفت.

سیاست صبرو انتظار پیشه کردن اپورتونیستی رادر اوج مبارزات روزهای اخیر به دیگران توصیه می نمایید و خروش ملت را دعوای داخلی حکومت می نماید وسکوت را تجویز می کنیدواینک دم از همراهی با جنبش آزادیخواهانه می زنید؟

آیا فراموش نموده اید روز ی را که جوانان میهن با تمام وجود آزادیخواهی را در خیابانهای تهران فریاد می زدنند ، شما در پی محاکمه کردن کوروش زعیم در غیاب او بودید؟

فراموش کرده اید که چرا و به چه دلیل لیست اخراج فعالترین افراد درون جبهه ملی را در تدارک دیده بودید تا به گمان خود برای همیشه از شر زعیم و یارانش خلاص شوید؟

آری زندان خزینه نیست که تطهیر کننده باشداما بی گمان پاداش یک میهن پرست آزادیخواه هم نمی تواند باشد.

اما هم میهنان توجه داشته که در نوشتاری که از سوی یکی از اعضای شورای مرکزی جبهه ملی ایران منتشر شده شدیدترین حملات متوجه مهندس کوروش زعیم که در بازداشت است و روزهای سختی را می گذراند و همچنین مهندس عباس امیر انتظام و دکتر باوند شده است.

یعنی سه تن از چهره های با سابقه و سرشناس میهنی که دوست و دشمن شرافت و پاکدامنی آنان را تایید خواهند کرد . و البته اینگونه نوشتن از سوی این شخص مسبوق به سایقه بوده و حاکی از یک عقده شخصی است تا یک انتقاد سازمانی و باید هزاران بار افسوس خورد از اینکه اینک بر جای بزرگانی چون شهید فاطمی و اللهیار صالح و صدیقی و دهها میهن پرست راست کردار دیگر امروز کسانی تکیه زده اند که ابتدایی ترین اصول اخلاقی را نیز رعایت نمی کنند و آن هنگام سخن از آزادی و مردم سالاری و میهن پرستی سر می دهند.

این نوشتار که در ابتدا با پریشان گویی تلاش دارد تا توانایی قلم نگارنده را به رخ کشد در تیتر پارگراف نهایی نیت وی را به خوبی به نمایش می گذارد که همانگونه که بیان شد چیزی جز یه کین خواهی شخصی نمی تواند باشد.

او تیتر نهایی را اینگونه آغاز می کند:

 زندان تطهير کننده نيست"

یعنی اینکه کوروش زعیم یک گناهکار است و با رفتن به زندان هم گناهانش پاک و بخشوده نخواهد شد.نمی دانم تعریف مبارزه میهنی اگر گناه است که پاداش هم زندان پس همه آنهایی که این روزها در بند هستند گناهکارانی هستند که حتا با زندان رفتن هم باز هم گناهکار باقی خواهند ماند!و به گمان من از این واژه بی محتوا هیچ نتیجه ای نمی توان گرفت جز عمق نفرت و حسادت نگارنده .

وی ادامه می دهد

"در روزگاری که ملت ايران با مبارزات شبانه روزی خود برای آزادی ودموکراسی در تلاش است و همان گونه که اشاره شد نيروهای ملی موظفند قدرت و توان خويش برای تحقق اين مرحله ارائه کنند، بعضی برآنند تا شايد بتوانند با ايجاد برخورد ميان نيروهای مبارز ملی و مردمی از طريق اعلاميه های ترديدآميز و نظريات دور از واقعيت از همبستگی همه نيروهای غيروابسته به سرسپردگان بيگانه ممانعت بعمل آورند و آبی گل آلود کنند تادربرخوردهای داخلی سکان حرکت ملی مردم ايران را دردست گيرند."

اگر منظور ایشان از نیروهای ملی باند مربوطه در جبهه ملی باشد که باید فاتحه مبارزات مردم را خواندو منظور ایشان از بعضی نیز بر آگاهان پوشیده نیست و همانگونه که عنوان شد بیانیه مورد ادعای ایشان از سوی هیئت رهبری و سخنگوی جبهه ملی ایران که انعکاس دهنده آراء و نظرات و مواضع رسمی جبهه ملی ایران است تدوین شده و اگر ایشان این سخنگو و هیئت رهبری را قبول ندارند که خود جای بحث دیگری است گرچه شواهد نشان می دهد که ایشان در همه این سالها در تلاش بوده اند که به هئیت رهبری جبهه ملی ایران راه پیدا کنند و مایوس نیستند،که  باید عنوان نمود " آروز بر جوانان عیب نیست.

از وابستگی به بیگانگان نیز سخن گفتند که فعلن صلاح نیست تاریخ را در اینجا واکاوی کنیم چون آگاهان به خوبی بر تاریخ اشراف دارند و به خوبی می توانند افراد و وابستگی بعضی آنان به مراکز قدرت را مورد داوری خویش قرار دهند.

به یاد مثلی افتادم که دزدها هنگام فرار برای رد گم کردن همواره فریاد می زنند آی دزد آی دزد

ایشان ادامه می دهند:

 ...اما آنچه مرا واداشت به آن اشاره کنم موضع گيری خاصی است که درتائيد نظر آقای مهندس زعيم عضو مستعفی هيئت اجرائيه جبهه ملی انجام شده است.اعتراض به بازداشت مهندس زعيم بطور قطع ضروری وبايد هم پيگيری شود ولی بهانه ای که برای اعتراض بود قابل قبول بنظر نميرسيد.مگر اعتراض به بازداشت وشکنجه وآزار زندانيان از هر گروه دسته ای باشند توجيه لازم داشته است.؟نويسنده آن مطلب خواسته است جبهه ملی را از جنبش مردم ايران دور نگهدارد وبا نام بردن از آرمان آقای زعيم درباره دولت سايه علت بازداشت را داشتن چنين آرمانی واعلام چنين نظريه ای درماهها قبل به شمار آورده است. حال از کدام منبع موثقی به چنين اطلاعی رسيده است الله اعلم!

 ایشان خوشحالی خاص خود را نسبت به استعفای کورش زعیم پنهان نمی کند(البته استعفایی که هیچگاه پذیرفته نشد)و دنبال توجیه دستگیری زعیم می گردنندحال چه توجیهی می تواند بالاتر از اتهام های شما و یاران منزوی شما در برون مرز باشد. او می گوید که نگارنده بیانیه یعنی هیئت رهبری جبهه ملی به دنبال دور نگه داشتن جبهه ملی از جنبش مردم بوده است!؟ عجب

 هر گز از خود پرسیده اید که شما را تا چه حد جوانان و دانشجویان و حتا سیاسیون داخلی می شناسند؟شما خودتان همیشه از جنبش مردم ایران دور بوده اید و بهتر است این را به حساب جبهه ملی نگذارید اگر چه ترمز این سازمان در همه این دورانها باند شما بوده که نقش ایزوله کردن را برای این سازمان پویا بازی کرده است اما نتیجه هیچگاه دلخواه شما نبوده و نخواهد بود.

 در اینجا او می افزاید:

 مگر در روز سی ام تير ماه ۱۳۸۸که دوازده نفر از اعضاءجبهه ملی بنام اغتشاشگر دستگير شدند آنها هم دولت سايه ميخواستند؟

در ابتدا باید یاد آور شد که در همین رابطه نیز دوست شفیق شما هیچ اعتقادی به اطلاع رسانی در باره بازداشت شدن این عزیزان نداشته و اگر نبود همت یاران جوان بی گمان برای شما هیچ اهمیتی نیز این موضوع نداشت همانگونه که با صدور بیانیه در حمایت از مهندس زعیم نیز مخالف بودید.

پارادوکس در گفتارتان در اینجا به خوبی به نمایش در می آیدچون به باور شما کورش زعیم نه به خاطر عضویتش در جبهه ملی بلکه به خاطر نوشتارهایش بازداشت شده است  و حال این گفته شما یعنی اینکه صرف

 

 

عضویت در جبهه ملی هم می تواند بهانه بازداشت باشد و حاکمیت برای بازداشت نیاز به بهانه ای دیگر ندارد.

 

اما به گمان من مهندس زعیم  هیچگاه در مانیفیست خود سخن از دولت در سایه نکرده و آنچه را که بیان کرده یک پیشنهاد برای برون رفت میهن در شرایط دشواری چون روزهای کنونی بود که اگر خوب مطالعه می کردی بی گمان متوجه هوش و ذکاوت او در پیش بینی حوادث فعلی ایران می شدی و این نوشتار در شرایطی منتشر شد که شما و دوستان چند نفره شما از هیچ کوششی در آن هنگام برای تخریب زعیم فرو گذار نکردید و بیانیه فعلی هم به باور من در رد اتهام دوست گرمابه و گلستان غار نشین شما جناب دوار پناه بود که همان چند ماه پیش این اتهامات واهی را متوجه زعیم ساخت.

و این تشابه خردمندانه هیئت رهبری در صدور این بیانیه،بین نظریات مهندس زعیم و دولت در سایه محسن رضایی می توانست یک راهکار باشد برای کاستن از فشارها روی کورش زعیم . و حال تاکید شما بر همان اتهامات واهی قطعن نتیجه ای نا خوشایند را متوجه وی خواهد نمود.

من در اینجا نیازی نمی بینم که از نا مهربانی های نگارنده این سطور نسبت به مهندس امیر انتظام این مبارز میهنی و اسطوره مقاومت و نجابت و همچنین دکتر هرمیداس باوند دانشمند ارزنده ایران سخنی بگویم چون این مسائل بر کسی پوشیده نیست که این عزیزان چه ها که از این نامهربانی ها در طی این سالها کشیده اند.

اما امروز ما جوانان جبهه ملی ایران و ادامه دهندگان راه مصدق بزرگ دیگر سکوت را در این شرایط دشوار میهن که نیاز به هم بستگی و خرد ورزی دارد جایز ندانسته و نسبت به توهین کنندگان و اتهام زنندگان به بزرگان ملی هیچ گونه سکوتی را روا نخواهیم داشتم و زین پس بی پرده هر آنچه را که ایرانیان باید آگاه باشند بدون اغماض بیان خواهیم داشت.

 پاینده ایران

اشکان رضوی

تهران 27 امرداد 1388 خورشیدی

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم مرداد 1388ساعت 23:24  توسط آرش رحمانی  | 

به نام خداوند جان و خرد

دعوت جبهه ملی ایران به گردهمایی برای گرامیداشت شهدای سی ام تیر و تمامی شهیدان راه آزادی ایران

 

" ای مردم، من به جرات می گویم که استقلال ایران از دست رفته بود، ولی شما با رشادت خود آن را نگهداشتید ... ای کاش مرده بودم و ملت ایران را این طور عزادار نمی دیدم ... "

دکتر محمد مصدق

         سی ام تیرماه 1331

 

پنجاه و هفت سال پیش، که جنبش نوپای ملی ایران به رهبری دکتر محمد مصدق، بر آن بود ، تا در عرصه سیاست داخلی آزادی انتخابات و مطبوعات و استقرار حاکمیت ملی بر اساس قانون اساسی مشروطه را به منصه ظهور رساند و در پهنه سیاست خارجی، موازنه منفی و ملی شدن صنعت نفت را برای ملت ایران به ارمغان آورد، مانعی عمده بر سر راه بود، و آن اینکه، استبداد وقت می خواست تا با رویکردی انحصارگرایانه، قدرت مطلق را در دست داشته باشد و با تحریف و نقض قانون اساسی مشروطه که ثمره جان و اندیشه کوشندگان راستین راه آزادی بود، ابزار کارایی و مجال عملکرد دولت قانونی را محدود سازد، که استعفای اعتراض آمیز دکتر مصدق و جنبش اعتراض مدنی پس از، آن پیش بینی ها و معادله های تصاحب قدرت و تسلط بر قوه مجریه را بر هم ریخت .

 

دولت منتصب به دربار، در آغاز کوشید تا با تکیه بر نیروی قهریه تفنگ و سرنیزه، و ایراد خطابه های تهدیدآمیز و عوامفریب، مشروعیتی میان تهی را برای خویش فراهم آورد، غافل از آن که روح جمعی و خودآگاهی ملی، وجدان ملتی را به خروش آورد که ارزش های از جان گرانبهاتر خود، آزادی و منافع ملی را در خطر می دید . حضور صلح آمیز و اعتراض مدنی ایشان را حاکمیت استبدادی برنتابید و به خشونت و ددمنشی دست یازید و خون شمار زیادی از فرزندان پاک نهاد این مرز و بوم را بر سنگفرش های میدان بهارستان روان ساخت، اما در عزم راسخ ملت ایران خللی وارد نگردید و استبداد مطلقه را به عقب نشینی و تمکین وادار ساخت که به خواست مردم گردن نهد .

 

خون آن شهیدان سرفراز، زمان و مکان را درنوردیده است و در شریانهای تاریخ این کهن بوم بر ساری و جاری است . خون هایی که نهال های برومند دیگری را آبیاری ساخت و فرزندان سربلند دیگری را در سایه سار آنها پرورید، که حماسه های جاودانه دیگری را رقم زنند . حماسه 16 آذرماه 1332 ،حماسه نهضت مقاومت ملی، هشت سال دفاع میهنی، هجدهم تیرماه 1378 و ... تا حماسه های خونبار و سترگ خردادماه و تیرماه هشتادوهشت که هر یک چامه ای سرشار از افتخار و اندوه است .

 

 

اکنون ماییم و میراث آن جان باختگان آرمانخواه، که جهانی دیگر و ایرانی آزاد و آباد را می خواستند رقم زنند و در این امید جان گرامی به نثار آوردند. به یاد ایشان، به یاد شهیدان سی ام تیرماه، به یاد شهیدان راه آزادی و مردمسالاری و منافع ملی، و با درود به شهیدان پویش و خیزش آگاهانه و مدنی خرداد و تیرماه هشتادوهشت، گردهم می آییم و با نثار گل و ادای احترام بر مزار متبرکشان در ابن بابویه، نام و یاد و راهشان را گرامی میداریم .

 

آن عاشقان سرزه که با شب نزیستند            رفتند و شهر خفته ندانست کیستند

فریادشان تموج شط حیاط بود                   چون آذرخش در سخن خویش زیستند

مرغان پرگشوده توفان که روز مرگ        دریا و موج و صخره برایشان گریستند

 

زمان : سه شنبه سی ام تیرماه - ساعت 17

مکان و محل حركت : میدان هفت تیر جنب مسجد امام جواد

 جبهه ملی ایران

۲۲تیرماه۱۳۸۸ خورشیدی

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم تیر 1388ساعت 10:15  توسط آرش رحمانی  | 

وبلاگ پویش برای آزادی پیمان عارف

http://www.peymansos.blogfa.com/

برای آزادی بی قید و شرط پیمان عارف امضا کنید :

http://www.gopetition.co.uk/online/29043.html

 

 

 
+ نوشته شده در  جمعه نوزدهم تیر 1388ساعت 12:26  توسط آرش رحمانی  | 

به نام خداوند جان و خرد

همصدا با اکثریت مردم ایران دولت برآمده از کودتا را به رسمیت نمی شناسیم

 

هم میهنان گرانقدر

 

چنانچه آگاهید در چهار سال گذشته جامعه ما به سبب سو تدبیر ، ضعف مدیریت و ناکارآمدی دولت وقت با نابسامانی های روز افزون در عرصه های اقتصادی – مالی ، اجتماعی ، سیاسی و فرهنگی از یک سو و امور خارجی از سوی دیگر دست به گریبان بوده است . افزون بر آن بحران اقتصادی جهان ، کاهش بهای بین المللی نفت و اثرات مخرب تحریم های اقتصادی و انزوای سیاسی خبر از وخامت هر چه بیشتر آینده کشور می داد . بدیهی است در چنین شرایطی مصالح و منافع ملی ایجاب می نمود که در وضع موجود و مدیریت جامعه تغییرات اساسی داده شود . بویژه پدیدار شدن فرصت های جدید در افق سیاست خارجی بیش از پیش تغییر وضع موجود را امری ضروری می ساخت . در این راستا آزاد اندیشان ، اصلاح طلبان ، ملی گرایان و فعالان سیاسی برآن شدند از انتخابات دهمین دوره ریاست جمهوری در پیش ، بعنوان فرصتی مناسب برای نیل به این مقصود بهره جویند . آنها با اینکه نسبت به رویه یکجانبه نگری ، جناح گرایی و اصولگرایی شورای نگهبان دغدغه اساسی داشته و نسبت به آزادی و سلامت انتخابات نیز تردیدهای جدی داشتند ، با این وجود مصمم شدند از نامزدهایی که برنامه انتخاباتی شان مبتنی بر انجام اصلاحات داخلی و تنش زدایی در سیاست خارجی بوده است حمایت همه جانبه نمایند و نیمی از شهروندان واجد شرایط را که تمایل برای شرکت در انتخابات نداشتند ، به حضور فعالانه در این آزمایش ملی و مردمی فراخواندند . در نتیجه موج گسترده ای از شهروندان به حمایت از هادیان و حامیان اصلاحات و تغییرات برآمدند . آنها با برگذاری نشستهای نقد و بررسی و راهپیمایهای آرام ، منظم و قانونمند قصد و نیت خود را برای تغییرات مسالمت آمیز به نمایش گذاشتند ، با اطمینان بر اینکه حضور پرشور و پرشمار خواستاران دگرگونی های صلح جویانه فرایند مورد نظر را در پی خواهد داشت .

 

دریغا که اطمینان و اعتماد راسخ آنها به ثمره مشارکت پر شور مردم ، نتایجی بس ناباورانه و بهت انگیز به بار آورد . زیرا حاکمیت بی پروا شعور مردم را نادیده انگاشته ، با برنامه ای کاملا از پیش تنظیم و مهندسی شده فرایند انتخابات را به سود نامزد مورد نظر خود مصادره نمود و برای آنکه راه هرگونه اعتراض بسته شود ساعاتی پیش از اعلام نتیجه انتخابات اقدام به دستگیری عده زیادی از کنشگران سیاسی فعال در انتخابات کرد . ولی این نیرنگ و فریبکاری آشکار حاکمیت ، مانع واکنش بحق ، قانونی و گسترده مردم نشد .

 

مردمی که چند ماه قبل در جریان انتخابات با رفتار آرام خود نمونه کاملی از مدنیت ، قانونمندی ، همدلی و اخلاق اجتماعی بود ، اینک با همان سکون ، قانونمندی و همدلی با انجام راهپیمایهای گسترده و میلیونی در مقام اعتراض به دسایس غیر اخلاقی و ضد مردمی حاکمیت برآمد و قویا خواهان رفع مظالم و اجحافات و اعاده حق و حقیقت پایمال شده خود گردیدند .

 

تاسف بار تر آنکه حاکمیت در قبال حرکت حق طلبانه و مسالمت آمیز معترضان با خشونت هرچه تمامتر در مقام سرکوبی آنها برآمد که منجر به شهادت ده ها تن از فرزندان برومند میهن و زخمی شدن صدها تن از هموطنان و بازداشت های فله ای هزاران تن از آنها شد . حتی حریم امن دانشگاه شکسته شد و شمار زیادی از دانشجویان به خاک و خون کشیده شدند . غافل از اینکه اعمال سیاست ارعاب ، ارهاب و خشونت مانع ادامه اعتراضات مدنی و مسالمت جویانه نشده و دامنه آن نه تنها به گوشه گوشه سرزمین ایران رسید ، بلکه بازتاب جهانی بس گسترده در پی داشته است که به گفته بسیاری از کارشناسان خارجی وجود دو فرهنگ کاملا متفاوت را به نمایش می گذارد .

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه نوزدهم تیر 1388ساعت 12:15  توسط آرش رحمانی  | 

 

ملت آگاه یران

 

در شرایطی که میهنمان،با نابخردی،قدرت طلبی و تمامیت خواهی قدرت به دستان ،یکی از پر بحران ترین شرایط اجتماعی و سیاسی را در چند دهه اخیر،پیش رو دارد،و شما ملت بزرگ ،دگر باره داغدار و سوگوار فزندان برومند ی هستید که سرود آزادی را از گلوی خونین فریاد کرده اند، و جان گرامی نثار آرمان های بلند شان ساخته اند،و یا زخم ها به پیکر و بندها به جان خسته خریده اند،و نیز در برهه ای که پیش از پیش جامعه ما نیازمند شحصیت های ملی فرهیخته  میهن دوست شجاع و مدبر است،شاهد آن بودیم که شمار زیادی از چهر های خوشنام سیاسی،اجتماعی و فرهنگی ،بازداشت گردیدند.

از اعضای سازمان دانش آموختگان جبهه ملی ایران،روزنامه نگاران،سازمان ادوار تحکیم وحدت،نهضت آزادی ایران،نیروهای ملی مذهبی،جبهه مشارکت،سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی و کانون وکلا در بین آنان دیده می شوند . همچنین بسیاری از شهروندان از مرد و زن و پیر جوان دانشجو و دانش آموز و کارگر و کارمند و پیشه ور و دانشگاهی نیز در تحصن های مدنی که بر اساس اصل 27 قانون اساسی فعلی هم نیاز به مجوز ندارد . با روش های خشونت آمیز دستگیر گردیده اند .

 

در میان این خیل به بند کشیده شده،"مهندس کوروش زعیم" عضو شورای مرکزی جبهه ملی ایران که یکی از کوشا ترین و صدیق ترین خادمان ملت ایران است،نیز می باشد.

 

این چهره خوش نام و تلاشگر جبهه ملی ایران،در داخل و خارج از کشور برای تمام علاقمندگان و کوشندگان راه آزادی میهن و پیروان مصدق بزرگ شناخته شده است.وی چون سایر همونداش در جبهه ملی ایران،در سراسر زندگانی دغدغه ای جز  سرفرازی و نیک روز ی ایران و ایرانی نداشته است. و جز برای آبادی و آزادی میهن به تکاپو نپرداخته است.

 

دفتر پژوهش های جبهه ملی ایران،بازداشتهای اخیر را خلاف هرگونه اصول دانسته و خواهان آزادی هرچه سریعتر و بی قید و شرط تمامی بازداشت شدگان از جمله مهندس کورش زعیم می باشد . سر کوب دگر اندیشان و منتقدان و فراهم ساختن بستر انسداد سیاسی نه تنها خلاف حق و حقوق بدیهی ملت   محسوب می گردد . که می تواند صدمات جبران نا پذیری در شرایط حساس فعلی بر پیکر منافع ایران وارد ساز د.

 

 

 

دفتر پژوهش های جبهه ملی ایران

18/4/1388 خورشیدی

+ نوشته شده در  جمعه نوزدهم تیر 1388ساعت 12:13  توسط آرش رحمانی  | 

 


در طول دو هفته ی گذشته پس از راه پیمایی ها و تظاهرات جمع بیشماری از معترضان به صحت برگزاری انتخابات ، که با خشونت نیروی انتظامی و بسیج به خون کشیده شد ، شماری از فعالان سیاسی ، استادان ، روزنامه نگاران ، دانشجویان و دیگر اشخاص دستگیر و زندانی شدندکه بیشترین آنها هنوز در حبس به سر می برند . آنچه از اوضاع و احوال جاری بر می آید ، دستگیر شدگان جز مشارکت در تظاهرات حق طلبانه ی جریان انتخابات ، جرمی مرتکب نشده اند و ادامه ی بازداشتشان مجوز قانونی ندارد . ما ضمن اعتراض و محکوم کردن این اقدامات که مغایر بند هفتم و هشتم از اصل سوم و خلاف اصل بیست و هفتم قانون اساسی جمهوری اسلامی است ، آزادی بازداشت شدگان از جمله آقای کورش زعیم عضو شورای مرکزی جبهه ملی ایران و آقای پیمان عارف عضو سازمان دانش آموختگان این جبهه را مجدانه از دستگاه حکومت خواستاریم .

شورای مرکزی جبهه ملی ایران
تهران -9 تیر 1388


+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم تیر 1388ساعت 15:0  توسط آرش رحمانی  | 

به نام خداوند جان و خرد

در این هنگامه که مصالح کشور و ملت نیز بسان آزادیخواهان به بند کشیده شده ، در این زمان که آرا ملت دارای کمترین احترام و مورد سواستفاده حاکمان برقدرت نشسته و فرصت طلب قرار گرفته ، عاملان و مجریان خشونت به دستور قدرتمداران مستبد ، فاجعه ای به مراتب عمیق تر و گسترده تر از هجدهم تیر ماه سال هشتاد و هفت بوجود آوردند و دانشجویان و فرزندان این ملت را به خاک و خون کشیدند تا فریاد آزادیخواهی و حق طلبی ملت ایران را بار دیگر خاموش کرده و به سکوت بکشانند .

 

 

بارها به حاکمان مستبد و ناشنوای جمهوری اسلامی هشدار دادیم که نگاهی به کاسه صبر ملت ایران داشته باشید ، بارها اعلام کردیم از ظلم ، خشونت و بی عدالتی بپرهیزید و به دامن ملت باز گردید و انتخاب را در اختیار مردم قرار دهید ، بارها از مصائب ، نگرانی ها ، دشواری ها و مشکلات ملت ایران سخن گفتیم و گذشت زمان و آتش زیر خاکستر را هشدار کردیم ، اما حکومت بنا شده بر استبداد دینی و دیکتاتوری ، گویی در تمام دنیا یک پاسخ بیش به ملت خویش ندارد و آن سرکوب مخالف ، دگراندیش ، غیر خودی ، معترض و حتی منتقد است .

 

 

سازمان دانشجویان و دانش آموختگان جبهه ملی ایران ضمن حضور در کنار دانشجویان و همدردی با آنان ، جنایات روی داده ، بویژه فاجعه کوی دانشگاه را به شدت محکوم کرده و نفرت و انزجار خود را از عمل جنایتکارانه استبداد و عوامل وابسته به آن اعلام می دارد و بار دیگر اینبار به صورت جدی به حکومت جمهوری اسلامی هشدار می دهد ، باور داشته باشید که تاب خروش ملت را ندارید و خشم پیش آمده از فجایع اخیر ، آتش فروکش ناپذیری را خلق خواهد کرد ، بنابراین به خشونت پایان داده و به حقوق ملت ایران و خواسته های بحق آنان که سه دهه تضییع و پایمال گردیده تن دهید .

 

 

 

سازمان دانشجویان و دانش آموختگان جبهه ملی ایران

۲۷/۳/۱۳۸۸

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم خرداد 1388ساعت 10:16  توسط آرش رحمانی  | 

سالگرد درگذشت استاد پرویز ورجاوند

 

امروز احساس میکنم  چه زود ۲ سال گذشت.او رفت و بسیاری از نا گفته ها را با خود برد.ای کاش بود تا بعضی ها چنان گستاخانه نمیتاختند.کاش بود تا راهنماییمان کند و امیدمان دهد.کاش بود تا بدانیم اخلاق نمرده است کاش بود تا فریاد او را بر سر مستبدان و دشمانان ایران می دیدیم و دلمان گرم میشد

به افتخارش سخنرانی او را در جلسه ای که نمایندگان حاکمان حضور داشتند تا از جنایت سد سیوند دفاع کنند و طبق عادت عوام فریبی کنند برایتان انتشار میدهم هیچگاه یادم نمیرود آنگاه که گفت "هتل شاه عباس کبیر"و مورد اعتراض دولتیان قرار گرفت چنان شیر ایران غرید که به افتخار این همه تلاش و زحمتی که شاه عباس برای ایران کشیده از لقب کبیر استفاده میکنم تا آنهایی که امروز بر اریکه قدرت نشسته اند بدانند تا چه حد ناتوانند

 

سخنراني دكتر ورجاوند

نيروي دانشجويي عليرغم همه موانعي كه همواره پيش پايش بوده، با همتي كه دارد هركاري را به سرانجام مي‌رساند. از جمله سامان دهي اين همايش با  ويژگيهاي فني خودش.

از اين رو من نقش نيروي دانشجويي را هميشه عليرغم لطمه‌هايي كه به آن زده شده ، همچنان بدليل صداقتها ، صميميتها و اعتقادي كه در بين جامعه دانشجويي به منافع ملي هست، ارزشمند مي‌دانم و به همه شما درود مي‌فرستم كه مي‌كوشيد تا از همه آنچه كه به ايران و فرهنگ ايران تعلق دارد پاسداري كنيد.

من هم آرزو مي‌كنم خداوند به من توفيق بدهد كه بتوانم چند صباحي ديگر در پيام رساني به سامان رساندن نوشته‌هايي در راستاي مسائل ملي و فرهنگ اين سرزمين، در جمع ملتم حضور داشته باشم. هرچه ما فرياد مي‌زنيم براي اينستكه بتوانيم اين سرزمين را به آباداني و پويايي برسانيم. ما سوداي به قدرت رسيدن نداريم اما سوداي به قدرت رساندن ملت ايران را داريم.

در آغاز كلام لازم مي‌دانم روز بيست و پنجم ارديبهشت را بنام سال روز فردوسي و شاهنامه به همه شما شادباش گويم. روزي كه اميد مي‌رفت از بامدادان تا شامگاهان تمام رسانه‌هاي اين كشور ، هيچ چيز جز درباره فردوسي و شاهنامه نگويند و همه يكباره در سكوتي مرگبار فرو رفتند . اين روز براي ملت ايران و براي هويت ايراني روزي است بزرگ و من آرزو دارم شرايطي پيش آيد كه ما بتوانيم بزرگترين جشنواره ممكن را در چينين روزي، در سالهاي آينده ، به همت شما نيروي جوان ، بر پا كنيم.

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم خرداد 1388ساعت 18:45  توسط آرش رحمانی  | 

نوشته ی که پیش رو دارید ، تحلیل و راهکاری است که در پنج بند عرضه می گردد.

1) نگاهی به پیشینه ی نیروهای ملی ایران در تعامل با انتخابات در ادوار سیاسی گوناگون:

از آن جایی که شخصیت، پنداشت ، گویش و منش بنیانگذار جبهه ی ملی ایران دکتر محمد مصدق، تعادل محوری و آرمانگرایی واقع بینانه را عرضه می داشت، جبهه ملی نیز میراث دار این رویکرد گردید. در جبهه ملی ایران طیف های گوناگونی از اقوام، اقشار ، اصناف و اندیشه های متفکر گرد آمدند بی آن که مرزبندی خودی – غیر خودی و درجه بندی شهروندی بر پایه ی عقاید در آن بروز داشته باشد. از سر شناس ترین شخصیت های علمی ، دانشگاهی ، روحانی، ورزشی، صنعتی ، بازاری تا کارمند و کارگر در طیف های عقیدتی و قومیتی متنوع در فضایی هم اندیشانه و هم کوشانه، در راستای ملی گرایی بر بنیاد آزادی و مردسالاری، دوشادوش یکدیگر کوشیدند ، تا آرمان هایی را که به گونه ای مشخص تر از عصر مشروطه روشنفکران آزادیخواه غیر وابسته و ملی در پی به بازنشاندن آن بودند، تحقق بخشند. آرمانخواهی  آنان هرگز ایشان را به ورطه ی بی علمی و رویاهای دو کیشوت وار دیدن ، نکشانید. شخص دکتر مصدق دلیرانه رویاروی رضاخان ایستاد و با مجلس موسسان و تحریف قانون اساسی مشروطه مخالف ورزید، اما این باعث نشد، که در دوره های ششم ، چهاردهم و شانزدهم خود را نامزد نمایندگی مجلس ننماید و به خاطر آن که انتخابات شرایط دموکراتیک و مردسالارانه ندارد، از شرکت در آن اجتناب نورزید. او کوشید به مجلس هایی که شمار زیادی از نمایندگانش منصوبان دربار و انگلیس بودند، راه یابد و به یاری اقلیتی از همفکرانش از آن سنگرگام های بلندی برای ملت ایران بردارد.هنگامی که وی برمسند نخست وزیری تکیه می زند، اصلاحاتش را گام به گام جلو می برد. در کابینه اول او حتی سرلشگر فضل الله زاهدی به عنوان وزیر کشور ، علی اصغر فروزان به عنوان كفيل وزارت دارایی و  دکتر علی امینی به عنوان وزیر اقتصاد حضور داشتند، اما  به مرور، این کابینه پیراسته گردید.در سال 1339، انتخابات دوره ی بیستم مجلس شورای ملی ، در شرایطی برگزار می گردید ،که حاکمیت استبدادی سلطنتی به پشتوانه ی خارجی ، 7 سال پس از کودتای 28 امرداد ماه 32 که به طریق غیر قانونی و غیر دموکراتیک / مردسالارانه به قدرت رسیده بود ، در شرایطی خاص می خواست تا کمی فضای انتخابات را گشوده نشان دهد. همین امر، یاران صدیق مصدق ، اللهیار صالح ، دکتر غلامحسین صدیقی، باقر کاظمی و محمود نریمان را بر آن داشت، تا به تکاپو برای شرکت در انتخابات بیفتندواللهیار صالح از کاشان خود را نامزد انتخابات ساخت. باری به این پیشینه از آن روی اشاره شد، تا به بستر کوشش های سیاسی حرکت جبهه نیروهای ملی ایران در ادوار مختلف تاریخ معاصر در رابطه با انتخابات ، که متاسفانه هرگز به مفهوم کامل و مطلق آن آزاد نبوده است، اشاره گردد.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم خرداد 1388ساعت 12:21  توسط آرش رحمانی  |