تبليغاتX
Liberal-National

Liberal-National

آزادی : رفاه : ایرانیت

 

سپندارمذ روز از اسفندماه برابر با پنجم اسفند در گاهشماری ایرانی

اینک زمین را می ستاییم؛
زمینی که ما را در بر گرفته است.
ای اََهوره مَزدا !
زنان را می ستاییم.
زنانی را که از آن ِتو به شمار آیند
و از بهترین اَشَه برخوردارند، می ستاییم.

اوستا - یسنا 38 - بند 1

 

روز پنجم هرماه و ماه دوازدهم هر سال «اسفند» یا «سپندارمذ» نام دارد. این واژه که در اوستایی «سْپِنـْـتـَه آرمَئیتی»(Spenta-Ârmaiti) می باشد و نام چهارمین امشاسپند است، از دو بخش «سپنته» یا «سپند» به مانک پاک و مقدس و «آرمئیتی» به معنی فروتنی و بردباری تشکیل شده است و معنی این دو با هم فروتنی ِپاک و مقدس است.
این واژه در پهلوی «سپندارمت»(
SpandÂrmat) و در فارسی «سپندارمذ» و «اسفندارمذ» و «اسفند» شده است.

امشاسپند سپندارمذ، نگهبان و ایزدبانوی زمین ِسرسبز و نشانی از باروری و زایش است. جشن «سپندارمذگان» یا «اسفندگان»، روز گرامیداشت زنان در ایران باستان بوده و این روز به نام «مردگیران» یا «مژدگیران» یا «مزدگیران»(=هدیه گرفتن از مردان) نیز در ادبیات فارسی بكار رفته است.

یکی دیگر از نام های این جشن نیز، جشن «برزگران» یا «برزیگران» است که به مناسبت نقش مهم برزگران و کشاورزان در سبز کردن زمین و باروری زمین بوده است.

 

دوست خوبم !

وقتی من و تو نمی اندیشیم، به جایمان تصمیم می گیرند ...

 

بیا «والنتاین» را به فرهنگ خودش بسپاریم، زیرا که
شایسته ی ملت بزرگ ایران با فرهنگی غنی و ریشه دار،
جشنی به بزرگی تاریخ و فرهنگ خودشان است.

 

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و ششم بهمن 1386ساعت 4:26  توسط آرش رحمانی  | 

 

مدتی است با وجود حملات گسترده نهادهای امنیتی داخل دانشگاه و یا بیرون دانشگاه به دانشجویان از طیف های گسترده متاسفانه دفتر تحکیم وحدت حوزه و دانشگاه به جای پیگیری وضعیت دانشجویان و پیشبرد پروسه دموکراسی خواهی کاسه داغتر از آش شده و با همصدایی با گروههای به اصطلاح هویت طلب به یاد مطالبات سالها عقب افتاده این نیروهای افتاده است.

شورای مرکزی اعلامیه میدهد و یا اعضای شورای مرکزی در مقالات مختلف به ناسیونالیستهای افراطی !!!!!! نصیحت میکنند به قبول خواستهای این گروههای هویت طلب (بخوانید تجزیه طلب) تن در دهند.فعالیت شدید یکی از اعضای خانم شورا ی مرکزی جهت جمع آوری اعلامیه 950 امضایی که در آن از ملیتهای ایران!!!!!!!! به جای ملت ایران نام برده میشود هم جالب توجه است(البته جعل امضای چند نفری هم چون مهندس امیر انتظام در این بین جالب است)

این دلسوزی عجیب از چند نظر قابل بررسی است.

1- متاسفانه بعد از خواندن اعلامیه های دفتر تحکیم وحدت متوجه فقر شدید اطلاعات و دانش درباره تاریخ گذشته و معاصر ایران میشویم.در تمامی جملات به کاربرده با بی دقتی تمام به نکاتی اشاره شده که نشان از کج فهمی و نداشتن اشراف به این موضوع مهم و اساسی در ایران دارد.

 

چه خوب بود اعضای شورای مرکزی از اساتید درجه یک دانشگاه میخواستند نظری به اعلامیه آنها بیندازند و به آنها اشتباهات مکرر را تذکر دهند.به عنوان نمونه چرا در ایران قوم ترک نداریم.چرا آذربایجانیان ایران قوم نیستند.تفاوت آنها با اقوام کرد و لر و بلوچ در کجاست .جالب تر از همه استفاده از کلمه ترک به جای آذربایجانی در بیانیه دفتر تحکیم حوزه و دانشگاه است.

 

2-این فعالان هویت طلب (البته به گفته دفتر تحکیم وحدت) در کدام انتخابات در آذربایجان و یا کردستان با اکثریت آراء انتخاب شده اند که دفتر تحکیم وحدت به خود حق میدهد خواسته ها و گفته های آنان را به کل مردم این استانها تعمیم دهید.

آیا مردم با تمام قوا از این فعالین حمایت کردند؟

متاسفانه دفتر تحکیم وحدت در تهران هستند و هیچگونه ارتباطی با مردم مناطق دیگر ندارند تنها کانال ارتباطی همان تجزیه طلبان دوست دفتر تحکیم وحدت هستند.

 

3- چگونه است فعالان هویت طلب اکثرا دارای سوابق روابط با سازمانهای امنیتی کشور تقلبی آذربایجان و یا ترکیه هستند؟ چه خوب است بررسی شود تا به خوبی مشخص گردد حکومتهای دموکرات هند و اسپانیا و انگلیس و آمریکا با تجزیه طلبان چگونه رفتار میکنند.

 

4- جالب آنکه از نظر آقای محمد هاشمی دموکراسی قابلیت حل مشکل اقوام ایرانی را ندارد.لابد طبق حق تعیین سرنوشت به گفته ایشان اول ایران تجزیه شود و بعد دموکراسی هم چیز خوبی است!تا این  اندازه فقر علمی مایه تاسف است بهتر است ایشان بیشتر درس بخوانند تا فعالیت سیاسی.

 

5- به نظر نویسنده  اگر صدها دلیل دیگر هم آورده شود فایده ندارد چون انگیزه این حمایت به دلایل تئوریک نیست که با دلیل بتوان جوابی به این آقایان و خانمها داد.این حمایت و حتی القای مصنوعی بحران هویت توسط اعضای شورای مرکزی دفتر تحکیم حوزه و دانشگاه به علت پوشش ضعف عدم حمایت بدنه دانشجویی از این شورا و استفاده ابزاری از فعالین قومی در حرکات دانشجویی است.واقعیت این است بدنه دانشجویی دیگر از این شورا با تفکرات روستایی قومی قبیله ای و فاقد ارزش علمی و هر روز در کنار یک جریان سیاسی و بدون ثبات سیاسی حمایت نمیکند.

بهتر است این افراد به جای  القای این دروغهای شاخدار از بعضی از بزرگان گذشته خود چون سعید حبیبی درس شرف و مقاومت بیاموزند.بنده با وجود اختلاف عمیق فکری خود با سعید حبیبی همیشه به شخصیت این انسان با شرف احترام میگزارم.  

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم بهمن 1386ساعت 23:58  توسط آرش رحمانی  | 


بنام خداوند جان و خرد

هموطنان عزیز! جبهه ملی ایران بعنوان دیرینﺗﺮین جریان سیاسی ملی همواره بر استقرار حاکمیت ملی و رای آزادانه ملت برای تعیین سرنوشت خود ، احترام و رعایت حقوق بشر و آزادیهای سیاسی اعتقاد داشته و مجلس مبتنی بر انتخابات سالم و آزاد را مهمترین ارگان تبلور اراده مردم برای مشارکت در اداره کشور میداند ولی دریغا که در شرایط فعلی در جمهوری اسلامی تحقق یک انتخابات آزاد و سالم ناممکن و غیر قابل تصور است. حاکمیت با تبعیضات فاحش سیاسی ، نقض آزادیهای مدنی و سیاسی ، نادیده انگاشتن تعهدات بینﺍلمللی مندرج در اعلامیه جهانی حقوق بشر همه راهها را بر دگراندیشان و مخالفان خود که اکثریت قاطع ملت ایران هستند بسته است . آزادی احزاب و اجتماعات جز برای معدودی از وابستگان به حکومت وجود ندارد. آزادی مطبوعات بکلی منتفی است و فقط روزنامهﻫﺎی وابسته به صاحبان قدرت و طرفدار حاکمیت امکان انتشار دارند و امکان کاندیدا شدن هیچ شخصیت ملی و دگراندیش نیز وجود ندارد زیرا که شورای نگهبان انتصابی تحت عنوان نظارت استصوابی صلاحیت همه داوطلبان نمایندگی را جز وابستگان به حاکمیت رد می‌کند و بنابراین معنی شرکت در انتخابات یعنی تنها رای دادن به کسانیکه از صافی شورای نگهبان گذشته و مطیع و فرمانبردار حکومتﺍند . گذشته نشان داده است که اگر هم فردی معتقد به مصالح ملی به مجلس راه یابد با نخستین سخن مخالف و یا اقدام در جهت حمایت از مردم بشدت محکوم و مطرود میشود و مجلس جز وسیلهﺍی برای قانونی کردن خواستهﻫﺎی قدرتمداران حاکم نیست.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه نوزدهم بهمن 1386ساعت 12:54  توسط آرش رحمانی  | 

فردوسي و پان‌تركيسم

نوشته‌ي: داريوش كياني
«برآوردم از نظم كاخي بلند
كه از باد و باران نيابد گزند
بر اين نامه بر سال‌ها بگذرد
بخواند همي هر كه دارد خرد»
چنان كه بارها ديده‌ايم، واكنش همواره‌ي نويسندگان فرقه‌ي نژادپرست پان‌تركيسم در قبال فقر و حقارت فرهنگي و تمدني قوم ترك، اقدام آنان به مصادره‌ي مفاخر و ميراث فرهنگي و تمدني اقوام ديگر به سود خود، و در صورت عدم امكان، تخريب و تخطئه‌ي شخصيت‌ها و مفاخري بوده است كه امكان مصادره‌ي آنان وجود نداشته است!
يكي از قربانيان برجسته‌ي پرخاش‌جويي و تمدن‌خواري پان‌تركيسم، «حكيم ابوالقاسم فردوسي» است. از آن رو كه فردوسي و شاهكار جاودانه‌اش، «شاهنامه»، ستون استوار و سترگ فرهنگ و ادب درخشان پارسي است، پان‌ترك‌هايي كه شرمگين از حقارت و فقر فرهنگي - تمدني خودند، اين روزها به تيره ساختن چهره‌ي تابناك فردوسي روي آورده‌اند.
«محمدصادق نائبي» كه تا ديروز زبان‌شناس بود و چندصد واژه‌ي فارسي را به سود زبان تركي مصادره كرده بود، اينك به ناگاه فردوسي‌شناس شده و طبق فرمان فرقه‌اش، به ترك‌تازي در ساحت ورجاوند فردوسي بزرگ برآمده است. وي در مقاله‌اي (+) كوشيده است كه مثنوي «يوسف و زليخا»ي شمسي را كه بيش از هشتاد سال پيش عدم تعلق آن به فردوسي ثابت گرديده بود، به گونه‌اي مذبوحانه، از آنِ فردوسي جلوه دهد؛ چرا كه سراينده‌ي آن مثنوي داستاني در لابه‌لاي اشعارش، حماسه‌هاي ملي ايران را بي‌ارزش و بي‌هوده توصيف كرده است. چهارصد سال پس فردوسي، زماني كه به‌ناگاه اين مثنوي به وي چسبانده شد، اين تصور ايجاد گرديد كه فردوسي در اواخر عمر از سرايش شاهنامه پشيمان شده و محتواي آن را دروغين و بي‌ارزش قلم‌داد كرده است! دقيقاً همين نكته است كه به مذاق پان‌ترك‌هاي نژادپرست خوش‌آمده و بهانه‌اي شده كه مغول‌وار به شخصيت بزرگ فردوسي، شاهنامه و فرهنگ درخشان پارسي هجوم آوردند. چنان كه محدصادق نائبي با لحني كه نشانه‌ي شدت انزجار رواني - فرقه‌اي او از «فردوسي»، و در واقع فرهنگ و ادب پارسي است، به مضحك‌ترين شكلي مي‌نويسد: «فردوسي پس از هفتاد و اندي سال توبه مي‌كند (!) و از تخم نفاق افكني، تحقير ترك‌ها، افسانه و رؤياتراشي، درباري بودن، غافل شدن از آخرت، پهلوان‌تراشي، ملي‌گرايي، تعصب گرايي و… پيشمان شده و دست به دامن خدا مي‌برد و داستان قرآني يوسف و زليخا را ضمن انابه و توبه نسبت به گذشته مي‌آغازد»!!!
افسانه‌اي كه مثنوي يوسف و زليخا را به فردوسي نسبت مي‌دهد (مقدمه‌ي شاهنامه‌ي بايسنغري)، چنين مي‌گويد كه فردوسي پس از هجو محمود و گريختن از دست وي (كه خود داستاني بي‌پايه است) به مازندران و سپس به بغداد نزد خليفه‌ي عرب رفته و براي خوش‌آمد وي، نخست هزار بيت در مدح خليفه گفته و آن را به شاهنامه افزوده (!!) و سپس داستان قرآني يوسف و زليخا را به نظم درآورده و تقديم وي كرده و آن منظومه خليفه را چنان خوش آمده كه چند هزار دينار به فردوسي پاداش داده است!


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه نوزدهم بهمن 1386ساعت 12:38  توسط آرش رحمانی  | 

بابك خرم‌دين و پان‌تركيسم

 

گروهي نا‌آگاه مذبوحانه در پي جعل هويت تركي (يعني نسبت دادن او به زردپوستان آسياي ميانه) براي بابک خرمدين٬ يکي از ستارگان تابناک تاريخ اين سرزمين جاويد (ايران) هستند.

از آن جا كه هيچ سندي از زبان تركي بر سنگ٬ چرم٬ پوست٬ کاغذ٬ و گل حتا پیش از دوران ایلخانیان از آذربايجان وجود ندارد، تجزيه طلبان بيگانه‌پرست چاره‌اي جز روي آوردن به ادعاهاي پريشان و بي‌خردانه براي پنهان و پوشيده ساختن تهي دستي و فقر هويتي خود ندارند، كه يكي از نمونه‌هاي آن، ترك خواندن بابك خرم‌دين است.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم بهمن 1386ساعت 23:2  توسط آرش رحمانی  | 

سنندج در دوشنبه 1386/11/1

دانشجویان محترم کرد؛

با اظهار تنفر شدید نسبت به فشار ظالمانه وارد بر دانشجویان و بگیر و ببندهای ستمگرانه حکومت درباره این قشر از افراد آزادیخواه که چشم چراغ کشور و ملت اند مراتب اندوه و تألم خود را از سانحه در گذشت روانشاد ابراهیم لطف الهی، از سوی جبهه ملی ایران اعلام می کنم و امیدوارم روح پاک آن مرحوم در جوار رحمت حق   قرین آمرزش و آسایش قرار گیرد

رئیس شورای مرکزی و رهبری جبهه ملی ایران-ادیب برومند

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهارم بهمن 1386ساعت 8:35  توسط آرش رحمانی  |