تبليغاتX
Liberal-National

Liberal-National

آزادی : رفاه : ایرانیت

 

دکتر داوود هرميداس باوند

سخنگوي جبهه ملي و محقق مسائل حقوق و روابط بين الملل و نماينده سابق ايران در سازمان ملل متحد

 

روزنامه اعتماد 25/01/87

http://www.etemaad.com/Released/87-01-25/204.htm#19899



اگرچه هميشه اعراب ادعاهاي واهي را عليه جزاير سه گانه و حاکميت ارضي ايران مطرح کرده اند اما ادعاهاي اخير آنان در اجلاس دمشق برخلاف گذشته دامنه دار شد. به خصوص اين بار حرکت هاي خودجوش ميان ايرانيان عليه اعراب جنوب خليج فارس بيش از گذشته بود. درباره دلايل استمرار ادعاهاي اعراب عليه حاکميت ايران دکتر باوند تحليل خود را ارائه کرده که آن را مي خوانيد.شکي نيست که امريکا سياست ترضيه خاطر اعراب و بسيج آنها در قبال ايران از يک سو و همچنين سپر دفاع موشکي در مقابل ايران را از سوي ديگر در پيش گرفته است زيرا به اعتقاد آنان، ايران تهديدي است براي امنيت منطقه.در تاريخ ديگري نيز امريکا براي تشديد اين موضوع، خطر هلال شيعه (عراق، سوريه، لبنان و ايران) را مطرح کرد تا بتواند اعراب را بيشتر در قبال ايران بسيج کند.بنابراين، اين امر به مساله بسيج اعراب در رابطه با ايران از يک سو و از سوي ديگر در رابطه با تغييراتي در ترتيبات سياسي عراق نيز برمي گردد که در قطعنامه «شرم الشيخ» نيز منتشر شد.در واقع سياست امريکا در مورد ترضيه خاطر اعراب و بسيج آنان در قبال ايران به چند دليل برمي گردد؛

1- آينده عراق از جمله بازنگري در مورد قانون اساسي که جايي فراتر از آنچه الان براي سني ها وجود دارد در نظر گرفته شود.

2- استراتژي بعث زدايي را متوقف کنند و آنان در ساختار حکومت عراق مشارکت داشته باشند.

3- مبارزه با نفوذ ايران و اينکه عامل اصلي بحران هاي موجود در عراق، ايران است. به خصوص اينکه رويدادهاي اخير در بصره و برخورد با گروه شيعيان وابسته به مقتدا صدر ادامه اجراي همين سياست است.

از طرفي بارها امريکايي ها موفق شده اند بسيج اعراب را در قبال اينکه دسترسي ايران به سلاح هسته يي تهديدي است براي امنيت منطقه و از جمله کشورهاي عربي، انجام دهند. در مقابل دولت ايران نيز به دنبال اين بوده که سياست دوستانه يي را با اعراب در پيش گيرد، از جمله سفر محمود احمدي نژاد به عنوان رئيس جمهور ايران به شوراي همکاري خليج فارس در دوحه امارات متحده عربي نيز به همين منظور بود که در آنجا نقشه خليج عربي وجود داشت و مطابق معمول نيز قطعنامه يي عليه جزاير سه گانه ايراني صادر شد.

ولي حضور ايران در اجلاس اتحاديه عرب در دمشق هيچ ضرورت خاصي نداشت. به خصوص در مورد اينکه؛

1- اظهار نظر عمرو موسي دبيرکل اتحاديه عرب در مورد جزاير سه گانه ايراني، 2- صدور بيانيه يي توسط اتحاديه عرب در مورد ادعاي مالکيت و حاکميت نسبت به جزاير ايراني و 3- نظر معمر قذافي رئيس جمهور ليبي که پيشنهاد کرده مساله جزاير سه گانه ايراني به ديوان بين المللي ارجاع داده شود، بايد گفت در مورد جزاير سه گانه ايراني، رويه اعراب بر اساس يک «تفکر قبيله يي» است يعني صرفاً بدون اينکه توجهي به حقانيت تاريخي، حقوقي و سياسي ايران داشته باشند، صرفاً به دليل اينکه طرف ادعاي نسبت به جزاير سه گانه ايراني يک کشور عربي است، همواره بدون چون و چرا اقدام به حمايت کرده و تنها قطعنامه يي که با اتفاق آرا در اتحاديه عرب به تصويب رسيده در مورد سه جزيره ايراني بوده است.حتي در مورد اسرائيل هيچ گاه آنان نتوانسته اند اتفاق نظر داشته باشند و همچنين در مورد ساير مسائل کشورهاي عربي.بنابراين حضور منوچهر متکي وزير امور خارجه ايران در چنين جلسه يي که صدور چنين قطعنامه يي عليه جزاير ايراني در آن قابل پيش بيني بود، به دليل اينکه در اجلاس هاي قبلي نيز اتحاديه عرب چنين امري را همواره انجام داده است، ضرورتي نداشته و در اين اجلاس نيز اتحاديه عرب گامي فراتر گذاشته اند.نه تنها آقاي عمرو موسي دبيرکل اتحاديه عرب اظهارنظر کرده، آقاي قذافي رئيس جمهور ليبي نيز پيشنهاد خود را مطرح کرده، بلکه با صدور بيانيه يي بار ديگر ادعاي واهي خود را نسبت به جزاير سه گانه ايراني اعلام کرده اند و حضور و سکوت آقاي متکي از ديدگاه برخي به عنوان رضايت تلقي مي شود.حق آن بود که منوچهر متکي وزير امور خارجه ايران در همين اجلاس دمشق، شديداً به اين تصميم خلاف واقعيت و غيردوستانه اعتراض مي کرد. بنابراين اظهارنظر بعدي نمي تواند اثرات حقوقي و سياسي ناشي از حضور وزير امور خارجه ايران را در اين اجلاس و سکوت وي در قبال صدور بيانيه يا اظهارنظرهايي از سوي برخي مقامات شرکت کننده در اين اجلاس را جبران کند.همچنين بايد اين نکته را نيز يادآوري کنم که اظهار يا ارجاع به ديوان بين المللي دادگستري نيز منوط به رضايت طرفين اختلاف است و يک طرف نمي تواند موضوعي را به داوري يا ديوان بين المللي دادگستري ارجاع کند. ضمن اينکه صدور قطعنامه ها، به مفهوم توصيه است و صدور بيانيه ها به مفهوم اعلاميه است، يعني ظاهراً بيانيه ها يا قطعنامه جنبه توصيه و اعلام قصد و نيت بانيان را بيان مي کند ولي از لحاظ حقوق کنوانسيون بين الملل، آنچه اعتبار اسناد حقوقي است، مربوط به عنوان آن نيست بلکه ناظر به متن آن اسناد حقوقي است چنانچه در بيانيه الجزاير که بعد از گروگانگيري بين ايران و امريکا به تصويب رسيد، متن اين بيانيه از قوي ترين بيانيه هاست.

بنابراين با صدور بيانيه هاي پي درپي از سوي کشورهاي عربي در اجلاس ها و همايش هاي اين کشورها عليه جزاير سه گانه ايراني در درجه نخست استمرار ادعاي طرف کشورهاي عربي وجود دارد. يعني حمايت از امارات متحده عربي است که مکرراً در اجلاس هاي عرب چنين قطعنامه يي صادر مي شود. در درجه دوم آنان مي خواهند از تحقق مرور زمان به نفع ايران جلوگيري کنند. در درجه سوم، به عنوان يک ابزار فشار در مقابل ايران اين مساله را پايدار نگه دارند و در نهايت، با توجه به اينکه شيخ نشين هاي عضو اتحاديه عرب قبلاً در يک تعارض و اختلافات قبيله يي بودند، امارات متحده عربي سعي کرده است از جزاير سه گانه ايراني، به عنوان يک محور وحدت بخش بين شيوخ عضو اتحاديه عربي استفاده کند.

برگرفته از روزنامه اعتماد 25/01/87

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم فروردین 1387ساعت 21:13  توسط آرش رحمانی  | 

ياد فريدون آدميت را گرامی ميداريم

فريدون آدميت روزگارش در پی زيست سرافرازانه اجتماعی ، سياسی و فرهنگی ملت ايران بود و در پيکار با تاريکی ها گذشت . او شنبه دهم فروردين ماه 1387 در سن 87 سالگی چشم از جهان فرو بست.

فريدون آدميت از نخستين تاريخ نگاران نوين ايران است که به جای وقايع نگاری به علت شناسی می پردازد و در نگارش خود به فلسفه تاريخ نظر دارد.

او با توجه به چنين فلسفه ای باور دارد که جوامع انسانی به آرامی به سوی آزادی و توانمندی شهروندان خود حرکت می کنند و حکومت های استبدادی در اين روند به ناچار جای خود را به حکومت مردم سالار می دهند.

او مشروطه را نشانه وارد شدن ملت ايران در چنين روندی ارزيابی می کندکه نتيجه نهايی آن به حکومت قانون و مردم سالاری می انجامد و آنرا  زمينه ساز عدالت خواهی در فرهنگ کهن و والای ايران می داند.

او نخستين کسی بود که به صورت مدون و اصولی روش شناسی علمی را در تاريخ نگاری مبتنی بر تحليل انديشه سياسی بکار برد .همانند احمد کسروی او تنها کسی است که در اين حوزه به روشنگری پرداخت .او انديشه های روشنفکران دينی را همسو با تحقق آزادی نمی ديد و در همين رابطه ترديدهايی در مورد درستی بينش  سياسی اين گونه  کسان ابراز داشته که نمونه آن به نقد کشيدن ديدگاههای اشخاصی چون علی شريعتی و جلال آل احمد بود.کاری که ديگر روشنفکران شهامت و شجاعت بروز آنرا نداشتند.

او يک روشن انديش ماندگار و آثارش از برجسته ترين نوشتارها درباره تاريخ ايران کنونی می باشد . ما آثار چاپ شده او را خدمتی بزرگ به فرهنگ ايران می دانيم و ياد او را همواره گرامی ميداريم.

اديب برومند ـ مهندس عباس امير انتظام ـ  بانو دکتر لقا اردلان ـ بانو فرشيد افشار ـ دکتر داود هرميداس باوند ـ مهندس مرتضی بديعی ـ دکتر جهانشاه برومند ـ تيرداد بنکدار ـ دکتر چنگيز پهلوان - بانو گيتی پورفاضل ـ ابوالحسن پازوکی - سرهنگ بازنشسته نصرالله توکلی ـ بيژن جانفشان ـ  عيسی خان حاتمی ـ دکتر علی حاج قاسمعلی - مهندس حميدرضا خادم ـ دکتر پرويز دبيری - جمال درودی - ـ مهندس آرش رحمانی ـ دکتر علی رشيدی ـ دکتر محسن رهامی - مهندس اشکان رضوی ـ مهندس کورش زعيم ـ دکتر احمد ساعی - بانو توران شهرياری ـ مهندس مجيد ضيايی ـ پيمان عارف ـ  دکتر محسن فرشاد ـ سرلشکر بازنشسته ناصر فربد ـ  حسن قديانی ـ دکتر باقر قديری اصلی ـ دکتر عليقلی محمودی بختياری - هرمز مميزی ـ دکتر مهدی مويدزاده ـ دکتر حسين موسويان ـ دکتر محمد ملکی ـ مهندس محمدرضا مسيبيان ـ مهندس علی اکبر معين فر ـ بانو پريچهر مبشری ـ  دکتر علی اکبر نقی پور ـ ابوالفضل نيمآوری ـ دکتر عبدالرضا هوشنگ مهدوی - مهندس حبيب يکيتا

 

+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم فروردین 1387ساعت 17:54  توسط آرش رحمانی  | 

فريدون آدميت از معدود شخصيت هاي تاريخ نگار صد سال اخير مي باشد كه با درك درست اصول تاريخ نويسي و با آشنايي كامل با فلسفه تاريخ به روشن شدن نكات مبهم ولي بسيار موثر در تاريخ معاصر ايران كمك شاياني نموده است .

بعد از مرحوم شادروان احمدكسروي او بدون شك بهترين آثار را در مورد تاريخ مشروطه ايران و از آن مهمتر دلايل شكل گيري آن و مباني فكري كه با تاثير گذاري خود منجر به اين اتفاق بسيار مهم تاريخ معاصر ايران شدند پرداخته است. كتابهاي او هر كدام از نظر هاي متفاوتي بسيار ارزشمند هستند..

در كتاب امير كبير و ايران و خود با بررسي زواياي مهمي از زندگي اميركبير او را با تمام نقاط قوت و ضعف به تصوير كشيده است . اشتباهات او را به خوبي براي خواننده بازگو مي كند و البته خدمات بسيار زياد و ارزنده او را به ايران بازگو مي كند و اين همان نقطه قوت اوست كه دركمال دقت به صورت علمي تمام نكات را براي خواننده خود بازگو مي نمايد.

او بدون پيش ذهن هاي عجيب و غريب برخي از روشنفكران كه  مغرضانه  تاريخ را به تصوير مي كشيدند با مسائل بر خورد مي نمود.

هيچگاه چون علي شريعتي با تاريخ ايران برخورد ننمود، كشفيات ذهني خود را كه بر واقعيت تحمیل ننمود . كافي است ايدئولوژي مشروطيت او را با اشتباهات مكرر آل احمد در غربزدگي مقايسه نماييد.

اما همه اين موارد بدون شجاعت امكان پذير نبوده است . بررسي انديشه هاي فتحعلي آخوند زاده هر چند به صورت نقد انديشه هاي  آخوند زاده نوشته و چاپ شد اما  عمق اندیشه نسل اول روشنفكران تاريخ معاصر ايران را جامعه نشان داد .نوشته های آخوند زاده كه پس از گذشت نزديك به 120 سال هنوز كتابهايش مجوز چاپ نيافته مهمترين انديشمند حوزه فلسفه سياسي زمان مشروطيت است . بسياري از روشنفكران سکولار ولائيك از نوشته هاي او مدد جستند تا بتوانند با استدلال هاي محكمي در مقابل مذهبيون و روشنفكران مذهبي بايستند . او بود كه بار ديگر آخوندزاده و طالبوف تبريزي و كرماني را براي ايرانيان زنده كرد. و آنهم در زماني كه متحجرانه ترين  خوانش تاريخ از طرف روشنفكران ديني چون علي شريعتي و جلال آل احمد بيان مي گرديد و همان شد كه به دستور دربار و فشار البته  روشنفكران مذهبي درباري جلوي چاپ مجدد آثار به راستي درخشان اين بزرگمرد گرفته شد . و البته براي نويسنده و محقق اجازه چاپ ندادن چون انداختن ماهي در خشكي است چگونه بود كه  بيان  و حتي نقد انديشه هاي آخوندزاده براي بسياري از به اصطلاح روشنفكران مذهبي قابل تحمل نبود .

او به مانند شادروان احمد كسروي آن گاه كه قلم در دست مي گرفت تمام علايق و دلبستگي هاي خود را به افراد به كناري مي نهاد و با ديد نقد گونه خود چيزي جزء آنچه مي پنداشت كه حقيقت بوده است ننوشت .

آن گاه كه در وزارت امور خارجه بود چون هر سرباز دلير ايران زمين به دفاع از حقوق ايرانيان بر خواست و هزينه آن را در جريان جدايي بحرين از ايران پرداخت .پس از انقلاب در حق او بدترين كار ممكن را نمودند حقوق بازنشستگي كه حق مسلم هر بازنشسته است كه در زمان كار از او كم گرديده تا در زمان بعد از كار به او پرداخت گردد را قطع كردند تا شايد او را از تلاش و تحقيق منصرف كنند و البته و صد البته كه نمي دانستند او با اين تهديد ها و فشار ها هيچگاه از اين كار ارزشمند جاودانه دست بر نمي دارد او نمونه كامل روشنفكر ملي سكولار بود.

از نوشته هايش بر مي آيد كه بدون شك با فلسفه و همچنين فلسفه تاريخ آشنايي كامل داشته است . نه به دنبال پيشگويي هاي آنچناني چون ماركسيتها بود و نه چون هگل هر چه مي خواست از تاريخ و  ديالکتيك  بيرون مي كشيد فقط چونان ناظر بي طرفي  سعي در بيان حقيقت و بازشناسي گذشته افتخار آفرين روشنفكران نسل اول و دوم ايران داشت . شديد او خطر و آفت روشنفكري نسل سوم را كه شريعتي و آل احمد به بيش مي بردند مي ديد . سالها جلوتر از ديگران و به همين دليل در پي بازگرداندن و شناساندن بزرگان روشنفكري اصيل ايران به ايرانيان بود.

او چه غريبانه زيست و مرد . و البته چون بسياري ديگر كه عشق به ايران آنها را از لحظه اي كوشش در راه اعتلاي اين آب و خاك غافل ننمود در تنهايي حقيقت زيست و جان داد .  يادش گرامي باد هر چند كه آثارش او را جاودانه نگاه خواهد داشت .

 (آرش رحمانی) ۱۸/۱/۱۳۸۷

 

+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم فروردین 1387ساعت 11:30  توسط آرش رحمانی  | 

 

ادبيات سياسى» مدعيان ستم هاى قومى در ايران، پر است از واژه ها و اصطلاح هائى مانند شوونيسم، شوونيسم افراطى (!)، «راست ملى گرا» ، «راست ملى گراى افراطى» ، «قوم فارس» ، «شوونيست فارس» ، «ستم روائى ملى!» و بسيارى ديگر از اين قبيل.

شوونيسم و شوونيست از جمله واژه هائى است كه در اين اواخر در نوشته هاى مربوط به «مسائل قومى» ، به كار برده مى شود. بهره گيرى از اين واژه ها، در موقعى است كه ادعا شود در يك جامعه ملى، «مسائل قومى» وجود دارد و آن مسائل، از مراحل عادى به مرحله «تبعيض» و حتى «رستم» رسيده است. گام نخست براى توجيه ادعاى وجود «ستم هاى قومى» در ايران، بهره گيرى از دستاويزهائى مانند زبان هاى محلى و ادعاى وجود محدوديت تا ممنوعيت بر سر راه آنها است. ولى لازمه توجيه اين ادعا، اين است كه مدعى يا «خواهان» ادعاى خود را عليه «خوانده» بتواند به اثبات رساند و اثبات هر دعوائى موكول به ارائه سند و برهان است.
در دعاوى قومى، صرف ادعا آسان ترين راه است. چرا كه در مرحله ادعا، نيازى به ارائه سند و برهان «محكمه پسند» و حتى «عقل پسند» نيست. مشكل در موقعى است كه ادعا كننده ملزم به ارائه دليل و برهان مستند باشد. يعنى، دلايلى از «خواهان دعوى» ، عليه «خوانده دعوى» ، در اثبات وجود تبعيض يا ستم هاى قومى و اين كه ستمگر و تبعيض كننده كيست و ستمديده و تبعيض شونده كدام است!


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم فروردین 1387ساعت 13:23  توسط آرش رحمانی  | 

 

فریدون آدمیت، مورخ و پژوهشگر برجسته ایرانی در سن 87 سالگی در تهران درگذشت.

فریدون آدمیت بر اثر شدت یافتن بیماری گوارشی و تنفسی که مدتها به آن ابتلا داشت از چند هفته پیش در بیمارستان تهران کلینیک بستری بود و بعدازظهر امروز (دهم فروردین) در همین بیمارستان درگذشت.

فریدون آدمیت عمدتاً به دلیل پژوهش روی تاریخ دوران نوگرایی و عصر مشروطیت در ایران شهرت دارد که مهمترین آثار او در این زمینه عبارتند از: فکر آزادی و مقدمه نهضت مشروطیت،اندیشه های میرزا آقاخان کرمانی،اندیشه های میرزا فتحعلی آخوندزاده،اندیشه های طالبوف تبریزی،اندیشه ترقی و حکومت قانون، فکر دموکراسی اجتماعی در نهضت مشروطیت ایران،ایدئولوژی نهضت مشروطیت ایران و امیرکبیر و ایران.

پدر فريدون آدميت، میرزا عباسقلی خان قزوينی، از مریدان میرزا ملکم خان ناظم الدوله، از پیشاهنگان تجدد و نوگرایی در ایران بود.

میرزا عباسقلی خان قزوينی همراه با جمعی از دیگر همفکران و پیروان میرزا ملکم خان، "جامع آدمیت" را پایه گذاشت که انجمنی پرنفوذ در اوائل قرن بیستم در ایران بود و شمار زیادی از رجال وقت، حتی محمدعلی شاه قاجار عضو آن بودند.

فريدون آدميت در دارالفنون، نخستین مدرسه مدرن ایران تحصیل کرد و استادانی همچون جلال همایی داشت که از بزرگترین ادبای معاصر ایران به شمار می رود.

وی تحصیلات خود را در دانشکده حقوق دانشگاه تهران ادامه داد و همزمان با تحصیل در سن بیست سالگی به استخدام وزارت امور خارجه درآمد، پس از فارغ التحصیلی به سفارت ایران در لندن اعزام شد و همزمان، تحصیلات خود را در دانشکده اقتصاد و علوم سیاسی دانشگاه لندن (ال اس ای) تا کسب مدرک دکتری در رشته تاریخ و فلسفه سیاست ادامه داد.

پس از بازگشت به تهران در سال 1328 خورشیدی، معاون اداره اطلاعات و مطبوعات و سپس معاون اداره کارگزینی وزارت امورخارجه شد و در سال 1330 به عنوان عضو هیئت نمایندگی ایران به سازمان ملل متحد اعزام شد که طی هشت سال مأموریت خود در آنجا، تا رتبه وزیرمختار پیش رفت.

مأموریت مهم بعدی او، تصدی مقام سفارت ایران در هند در سال 1342 بود و در دوران سفارتش، جواهر لعل نهرو، نخست وزیر وقت هند را در نخستین سفر رسمی اش به ایران همراهی کرد.

پس از پایان دوران سفارت دوساله اش در هند، مشاور وزیر امورخارجه شد و سرانجام در سالهای دهه پنجاه خورشیدی پس از آنکه نامه ای در اعتراض به اعلام استقلال بحرین و پذیرش آن از جانب ایران نوشت، بازنشسته شد.

فریدون آدمیت در زمان عضویت در هیئت نمایندگی ایران در سازمان ملل که بحرین تحت الحمایه بریتانیا قرارداشت، کتابی به زبان انگلیسی درباره بحرین به روایت اسناد دیپلماتیک و حقوقی نوشته بود.

وی پس از بازنشستگی تمام وقت خود را صرف پژوهش و تألیف کرد.

پس از انقلاب، فریدون آدمیت از جمله نویسندگانی بود که با صدور بیانیه ای ده ماده ای خواهان اجرای قانون اساسی، آزادی انتخابات، آزادی مطبوعات، آزادی زندانيان سياسی ورعايت اعلاميه حقوق بشر شدند که گفته می شود به همین دلیل، حقوق بازنشستگی او از وزارت امورخارجه از سال 1359 قطع شد.

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم فروردین 1387ساعت 13:17  توسط آرش رحمانی  |