از سوی مردمان محروم سرزمينم. زنان و مردانی که همه چيزشان تباه شده و می دانند که اين انتخابات هم چيزی جز آنچه گذشته برایشان نخواهد آورد، مردمانی که منافع ویژه ای ندارند، فقط می خواهند آزاد و سربلند زندگی کنند.
"ولی اگر مردم بپندارند که فرمانبری آنان را به سوی فاجعه هدایت خواهد کرد، آنگاه هیچ چیز – نه مجازات و نه اصرار یا حتا رشوه – آنان را همراه نخواهد نمود. زیرا هیچ مرد عاقلی را نمی توان بسوی نابودی خود کشاند." – کمبوجیه به پسرش کورش.
کورش پاسخ داد: "بهترین راه تضمین فرمانبری، خردمندتر و آگاه تر بودن از آنانی است که بر آنان فرمان میرانی."
کمبوجیه گفت، "درست است. اگر میخواهی تو را یک مدیر خوب، یک سوارکار خوب، یا پزشگ خوب، یا یک نی نواز خوب بشناسند، وقتی که هیچکدام اینها نیستی، تصور کن چقدر تردستی باید ابداع کنی تا بتوانی ظاهر امر را نگه داری. شاید در آغاز موفق شوی، ولی سرانجام تو به عنوان یک حقه باز رسوا خواهی شد."
آسیب های آغاز انقلاب
انقلاب همانگونه که از انقلابها انتظار می رود، سرمایه های عظیمی را نابود کرد. تصمیم های نابخردانه شخصیت های جوان، بی تجربه و ناآگاه که ناگهان در مسند قدرت قرار گرفته بودند و احساسات را جانشین حسابگری و خرد برای حفظ منافع کشور کرده بودند، آسیب هایی جبران نشدنی به اقتصاد کشور، نیروهای نظامی و منافع ملی وابسته به روابط بین المللی زدند. در زمینه اقتصاد، قراردادهای بین المللی ارزشمند یکسویه لغو شدند که موجب از دست رفتن سرمایه گذاریهای ضروری، و بعدها سبب پرداخت جریمه های کلان در دادگاههای بین المللی شد. صدها کارخانه بزرگ که زیربنای اقتصاد صنعتی کشور را تشکیل می دادند مصادره شدند و تقریبا همگی به تدریج در دست عوامل نادرست غارت و به تعطیلی کشانده شدند. مصادره و دولتی کردن هزاران کارخانه و واحد اقتصادی منجر به کاهش شدید تولید و سرمایه گذاری صنعتی و فرار صنعتگران و متخصصان و سرمایه ها از کشور شد. قتل عام نخبه ترین افسران ارتش و نیروی هوایی، قدرت نظامی کشور را به پایین سطح و در برابر خطر تجاور آسیب پذیر ساخت. در عرصه سیاسی، تقریبا همه وعده های انقلاب به عنوان "خدعه" یا "تقییه" نقض شد و کشور در یک دیکتاتوری ایدئولوژیک فرو رفت. در نتیجه استقرار یک نظام ایدئولوژیک، همه دگراندیشان از فعالیت منع، زندانی یا کشته شدند.
آسیب های هشت سال جنگ
جنگ عراق با ایران شاید هرگز رخ نمی داد، اگر ارتش ایران آسیب ندیده بود و رژیم انقلابی و ایدئولوژیک ایران همسایگان را به صدور انقلاب شیعی دوازده امامی ولایت فقیهی به کشورشان تهدید نمی کرد و پیگیر ایجاد نطفه های حرکت انقلابی مذهبی در آن کشورها نمی شد. ایجاد سپاه پاسداران از جوانان چریکی بی تجربه در دانش و تکنولوژی نظامی، در آن زمان اختیارات ارتش رسمی کشور را به سایه کشاند و دشمنان را تشویق به تجاوز کرد. اگر به سفارت امریکا حمله نمی شد و اگر گروگانگیری کارکنان سفارت رخ نمی داد، دیگر شاید دلیلی برای امریکا نبود که به صدام حسین وابسته به شوروی اطلاعات امنیتی و نظامی علیه ایران بدهد و تحرکات نیروهای ایرانی را فاش سازد تا آنهمه تلفات بدهیم و آسیب بخوریم و سرانجام با خفت قطعنامه خاتمه جنگ را بپذیریم. سردمداران بی تجربه و خودمحور جمهوری اسلامی فقط بخاطر حفظ و تثبیت قدرت خود جنگ را بطور غیرضروری سالها تداوم دادند که اگر بازمانده ارتش قدرتمند ایران و تجربه و تخصص برنامه ریزی و دلاوری هایش نبود، و فداکاری و از جان گذشتگی جوانان سپاه پاسداران نبود، خدا می داند اکنون چه بخشی از ایران جزوی از خاک عراق می بود.
در دوران جنگ، برای نخستین بار فساد اداری با صلابتی بیشتر از رزیم شاه به دستگاه اداری بازگشت، سرمایه گذاری و رشد اقتصادی به علت حاکمیت اندیشه های شبه کمونیستی، مانند محدود کردن مالکیت مستقلات، واحدهای تولیدی، و بازرگانی و خدمات در بخش خصوصی، متوقف شد و نرخ سرمایه گذاری صنعتی منفی گشت. شرکتهای مهندسی و تخصصی به علت اجبار به تعاونی شدن و شریک کردن کارمندان جزء، از کیفیت و کارآیی افتادند و سیل مهاجرت سرمایه ها و مغزها از کشور آغاز شد. تثبیت قدرت دیکتاتوری مذهبی در دهه شصت به کشتارهای دست جمعی دهها هزار جوان آرمانخواه ناراضی انجامید. سالهای 1360 تا 1368 را می توان سیاهترین دوران حکومت جمهوری اسلامی و آلوده به جنایت علیه بشریت نامید.
ادامه مطلب
