تبليغاتX
Liberal-National

Liberal-National

آزادی : رفاه : ایرانیت

 

هموطنان عزيز :

  در حاليکه حلقه محاصره اقتصادی وتحريم قدرت های بزرگ جهان بر اقتصاد ومبادلات بين المللي ما، روز بروز با هزينه های بيشتر تنگ تر می شود، و در حاليکه سفره غذایی روزانه حدود شصت درصد مردم کشور پيوسته کوچکتر و بی رنگ تر می شود و2/9 ميليون نفر در فقر مطلق بسر می برند وغذای کافی ندارند ودر حاليکه بيکاری و فقدان درآمد در شرايط فشارهای تورمی شديد، کودکان بسياری از خانواده ها را از مصرف مواد غذایی بسيار ضروری برای رشد مانند لبنيات، گوشت و تخم مرغ محروم کرده است، ونان و چای کم شيرينی و ميوه و سبزی های نامرغوب، به منبع اصلی غذایی مردم تبديل شده است، دولت ومراکز قدرت سهيم در حکومت، خود را برای تکرار نمايشنامه بی محتوای انتخابات آماده می کنند وبرای تقسيم پست ها که خود  در حقيقت تقسيم تسلط بر امکانات وثروت های ملی است به چانه زنی مشغول اند .

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم مرداد 1386ساعت 18:19  توسط آرش رحمانی  | 

مصوب

شوراي مركزي جبهه ملي ايران

نشست پنجشنبه بیست و هشتم تیرماه یکهزار و سیسد و هشتاد و شش

 

منشور جبهه ملی ایران

1386

 

پیشگفتار

 

مردم ایران با فرهنگی بسیار کهن و پویا، بعنوان یکی از مهمترین کانونهای دانش و تمدن بشری، در طول هزاران سال توانسته اند با ایجاد و حفظ یک هویت ملی برجسته بر زندگی و فرهنگ و تاریخ مردم سراسر جهان تاثیرگذار باشند. ملت ایران با اتکا به ویژگیهای فرهنگی و سرشت آزادگی خود، موجهای سهمگین خشونت و ویرانگری هجوم و تجاوز پی در پی بیگانگان دون را تحمل و به قدرت فرهنگ اهورایی خود، آنها را در فرهیختگی و آزادگي خود ذوب کرده، به زیور دانش وهنر و فرهنگ خود آراسته و با ارزشهای شهرنشینی، آبادانی و سازندگی آشنا كرده است.

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم مرداد 1386ساعت 0:58  توسط آرش رحمانی  | 

این مقاله را مدتها پیش نوشته بودم؛ اما اکنون به جهت هیاهوئی که روزنامههای درون ایران به مناسبت سالروز مرگ «علی شریعتی» راه انداخته اند، با دیدی تازه تکمیل و آماده کردم.
علی شریعتی از آنگونه شخصیتهای غلط
اندازی بود که به دلیلها و سببهائی که جامعهی غرق در استبداد ایران آن روز طلب می کرد، وارد فضای روشنفکری ایران شد. فضائی که خودکامگی آریامهری برآن ابری از خفقان افکنده و هرگونه نوای آزادیخواهی را درآن خفه کرده بود. نه نشریهای برای نوشتن بود و نه تریبونی برای سخن گفتن اهل بینش و معرفت. تمام رسانهها از نوشتاری و گفتاری و تصویری، دربست در اختیار دولت و زیر نظارت مستقیم ساواک اداره میشد. اما چون فضای مساجد، و جلوه‍ی محراب و منبر برای وعظ و خطابه بر روی هر یاوهگوئی باز بود و هر روز نیز بر تعدادش افزوده میشد، آخوندهای ناراضی را مکانی برای ابراز وجود و اظهار نقد نصیب شده بود؛ و اهل عمامه مشکلی برای سخن گفتن نداشتند.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم مرداد 1386ساعت 23:46  توسط آرش رحمانی  | 

۳- شريعتی و ديگری: دموکراسی مستلزم تحمل وجود "ديگری" ، رعايت حقوق او و احترام نهادن به انتخاب ها و "سبک زندگی " اوست. به رسميت شناختن "تفاوت" زيربنای زندگی مسالمت آميز است. شريعتی در مواجهه با " ديگری"از زبانی استفاده می کرد که اخلاقاً غير قابل دفاع است. او ديگری را تحقير و او را خوار و بی مقدار می شمرد. به ديگری اهانت می کرد و به او اتهام وارد می آورد. در سال ۱۳۵۵ درباره آمريکا می نويسد:" آمريکا !آمريکا! اين بلاهت عظيم و توحش متمدن و بدويت مدرن و خشونت با اتيکت و غارت قانونمند و خوشبختی زشت و آزادی لش و دموکراسی احمق و انديويدواليسم قالب ريزی شده و استاندارديزه و بالاخره همان جاهليت عرب"[۷۰]. می گويد هرگاه کسی را می بيند که از آمريکا آمده و شيفته آزادی فردی و ليبراليسم و حقوق بشر است، از خود می پرسد چرا از "نفرت نسبت به سرمايه داری وآن همه تبعيض و فريب و ددمنشی و پستی " که در آمريکا نهفته است خالی است[۷۱]. می گويد:" جای تأمل بسيار است که در پيشرفته ترين جامعه تاريخ بشری – آمريکا – برجسته ترين شخصيت هايی که با قضاوت آزاد ميليونها انسان متمدن انتخاب شده اند فورد است و جيمی کارتر"[۷۲].


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم مرداد 1386ساعت 23:39  توسط آرش رحمانی  | 

۱- شريعتی و آزادی: سه مفهوم دموکراسی ، حقوق بشر و آزادی ( آزادی از مداخله ی ديگران، انتخاب ميان شقوق مختلف، عدم دخالت ديگران در فعاليت های انتخابی بالفعل و بالقوه فرد) را بايد از يکديگرتفکيک کرد. هرچند که امروزه ، دموکراسی و آزادی هم از ارکان حقوق بشرند. در مقاله " يوتوپيای لنينيستی شريعتی" ، مخالفت او را با دموکراسی و حقوق بشر نشان دادم. برخی از ناقدان ، برای رد آن مدعا، بر اين نکته انگشت نهاده اند که شريعتی به دنبال " عرفان، برابری،آزادی" بود. اما اين نکته به هيچ وجه نافی آن مدعا نيست. برای اينکه می توان از موضع آزاديخواهی به مخالفت با دموکراسی( اگر به ديکتاتوری اکثريت تقليل يابد) پرداخت[۱۲]. پس اگر شريعتی آزاديخواه هم باشد،از آزاديخواهی او ، لزوماً نمی توان تأييد دموکراسی را استنتاج کرد. بگذريم از آنکه اساساً شريعتی ،آزادی و حقوق بشر را، "شوخی های بزرگ " می ناميد[۱۳].


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم مرداد 1386ساعت 23:30  توسط آرش رحمانی  | 

شریعتی فردی دردمند و خیرخواه بود. وجودش را درد و رنج عمیقی فرا گرفته بود. به رهایی آدمیان می اندیشید. آرمانش برابری و عدالت بود. با استعمار و استحمار و استثمار می ستیزید. راه نجاتی در آن زمانه یوتوپیایی می جست. با کلام سحر گونه اش آتش در جان ها می افکند و جوان ها را به سوی انقلاب می راند. اما هیچیک از این ها برای کارا بودن درمانگری اندیشه ها یش کفایت نمی کنند. برای حل مشکل باید متن (مجموعه آثار) را از مولف (شریعتی) جدا کرد.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم مرداد 1386ساعت 23:27  توسط آرش رحمانی  | 

در شرايط کنونی آنچه اهميت دارد چگونگی گذار به نظام دموکراتيک ملتزم به آزادی و حقوق بشر است. مسأله اصلی دفاع از آزادی و حقوق بشر از طريق حمايت از ستم ديدگان است، نه به قدرت رسيدن کسانی که در طول سالهای گذشته هيچ گاه از حقوق ستم ديدگان دفاع نکرده اند و بلکه برای کسب قدرت و راضی کردن ارباب قدرت به ستم ديدگان تاخته اند. دفاع همه جانبه از مؤمنی و ديگر دانشجويان و زندانيان وظيفه اخلاقی همه ماست


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم مرداد 1386ساعت 23:4  توسط آرش رحمانی  | 

 

 

با وجود اختلاف نظر با دكتر احمد زيد آبادي در راستاي ارج نها دن به آزادي بيان

مقاله ايشان در نقد اكبرگنجي در رابطه با علي شريعتي را جهت اطلاع روي وبلاگ قرار ميدهم


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه سی ام تیر 1386ساعت 21:18  توسط آرش رحمانی  | 

ليبراليسم در ايران در بعد از انقلاب اسلامي به عنوان يك دشنام سياسي به كار گرفته شده است.  در زماني هرگاه حزبي يا فردي مي خواست شخص حقيقي و يا حقوقي ديگر را به انواع و اقسام رذائل متهم نمايد به او نسبت ليبرال مي داد. اين گونه ادبيات در دهه 50 و تا اواخر دهه 60 به شدت از سوي اكثر گروههاي سياسي كه بيشترشان متاثر از انديشه هاي راديكال و چپ قرن نوزدهمي بودند رواج داده مي شد. جملاتي چون (( ليبراليسم جاده صاف كن امپرياليسم)) نه از زبان متحجرين كه از زبان به اصطلاح روشنفكران شنيده مي شد هرچند كه مرحوم مهندس بازرگان به لحاظ فلسفه سياسي نه تنها ليبرال نبود كه ايشان جز محافظه كاران ميانه روي مذهبي بودند


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم تیر 1386ساعت 10:51  توسط آرش رحمانی  |